بيان ارتباط عقل با علم در آيه ششم انگيزه ديگرى براى تفكّر منطقى است . مانع ديگرى كه ميان انسان و تعقّل مىشود پيروى از پدران گمراه است و لذا آيه هفتم ظهور مىكند تا كسانى را كه عقل خود را قربانى خرافات آباء و اجدادى مىكنند نكوهش كند و بار ديگر به ايشان تذكّر دهد كه آنها عقلى در اختيار دارند كه در صورت بازگشت بدان به راه راست دست خواهند يافت . پس از دنيا دوستى و پيروى از پدران ، مانع سومى ميان انسان و عقل او وجود دارد كه همان فشار گروهى است و در اين جاست كه آيات هشتم تا سيزدهم ظهور مىكند تا قدرت دفاع در برابر اين فشار را در اختيار نهد ، سه آيه در نكوهش كثرت و سه آيه در مدح قلّت آمده تا فرد عاقل به اين نكته پى برد كه عصيان او بر جامعه جاهل بهتر است از آن كه جزء ليست عقلا به شمار نيايد .
عقل به وسيله آگاهى ذاتى كه به تذكّر فرا مىخواند افزايش مىيابد ، پس مادامى كه بيدار كردن عقل جز با برانگيختن آن امكان ندارد - زيرا شناخت آن جز با خود آن امكان ندارد - لذا تذكّر همان ويژگى جدا كننده عقل است .
دو آيه چهارده و پانزده پس از بيان دو نمونه ، انسان را به تذكّر دعوت مىكنند ، پس تذكّر در كار خير و تسليم در برابر حقيقت كه اين هر دو كاملًا از اين دو آيه به دست مىآيد تجسّم مىيابد .
ولى از كجاى قرآن در مىيابيم كه تذكّر به صاحبان عقل اختصاص
مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: آژير
ص١٤٠