مأدَبه است و آدِب ، دعوت كننده است . ادَب نيز بر همين قياس است ؛ چون بر نيك بودن آن ، اجماع و اجتماع است .
دو نكته در ريشه لغوى ادب وجود دارد : يكى اجتماع مردم ، و ديگرى شايستگىِ كار . شايد به همين لحاظ ، انجام دادنِ كار به گونهاى كه در جامعه نيكو و شايسته شمرده شود ، ادب ناميده شده است . البتّه در كاربردهاى اين واژه در نصوص اسلامى ، توضيح خواهيم داد كه اين واژه به معناى مطلق تربيت هم آمده است .
بنا بر اين ، ادب ، در مفهوم ارزشىِ آن ، از مقوله هنر محسوب مىشود و اديب ، هنرمندى است كه كارى را زيبا و دلپذير انجام مىدهد . از اين رو ، دانشى كه موجب دور ماندن از خطا در گفتار و نوشتار است ، علم ادب ناميده مىشود ؛ « 1 » بلكه به مطلق علوم و معارف نيز ادب اطلاق مىگردد ؛ « 2 » چرا كه علم ، مايه شايستگى و زيبايىِ عمل است و هنر ارائه كار خوب و نيكو ، تنها از دانشمند بر مىآيد .
ادب ، در قرآن و حديث
در قرآن ، واژه ادب به كار نرفته ، هر چند معنا و مفهوم آن ، بارها مورد عنايت اين كتاب آسمانى قرار گرفته است ؛ امّا در احاديث اسلامى ، ادب به عنوان يك اصل مهمّ فرهنگى ، اخلاقى و اجتماعى ، فراوان به كار رفته است . به فرموده امام على عليه السلام :
لِكُلِّ أمرٍ أدَبٌ . « 3 »
هر كارى ، آدابى [ و آيينى ] دارد .
هامش
( 1 ) . علم ادب ، علمى است كه به وسيله آن از خلل گفتارى و نوشتارى در كلام عرب ، احتراز مىشود ( المنجد : ص 5 ) .
( 2 ) . آداب ، به مطلق علوم و معارف و يا تنها به علوم ادبى اطلاق مىشود ( المنجد : ص 5 ) .
( 3 ) . ر . ك : غرر الحكم : ح 7280 .