اين نظريّه در تاريخ علم كلام و فرق و مذاهب ، به دو گروه نسبت داده شده است :
گروه اوّل ، قَدَريانِ نخستين هستند كه در رأس آنها ، معبد جُهَنى و غيلان دمشقى قرار دارند . البتّه اسناد تاريخى و حديثى ، مفوّضه بودن اين گروه را اثبات نمىكنند ؛ امّا در كتابهاى فرق و مذاهب ، عقيده تفويض و نفى قضا و قدر الهى ، به اين گروه نسبت داده شده است . « 1 » از آن جا كه كتابهاى اين متكلّمان در دست نيست ، نمىتوان در اين باره قضاوت قطعى نمود .
گروه دوم ، معتزله هستند . اين گروه نيز خود را مفوّضه يا قَدَرى نمىدانند . متكلّمان اماميّه نيز معمولًا معتزله را طرفداران اختيار و همرأى با اماميّه مىدانند ؛ « 2 » امّا لازمه برخى عقايد معتزله ، تفويض است .
قاضى عبد الجبّار معتزلى ، فصل مستقل و مبسوطى از كتاب المغنى را به عنوان " فى استحالة مقدور لقادرين أو لقدرتين " اختصاص داده و دلايل متعدّدى بر اين نظريّه اقامه كرده است . وى از استادانش ( ابو على جبّايى و ابو هاشم جبّايى ) نيز مطالبى در تأييد اين نظريّه نقل نموده است .
بر اساس اين نظريّه ، خداوند بر افعال انسان ، قدرت ندارد ؛ چرا كه انسان بر افعال اختيارى خويش قدرت دارد . در نتيجه اگر خداوند نيز به اين افعالْ قادر باشد ، تعلّق دو قادر بر يك مقدور پيش مىآيد ، كه محال است .
لازمه اين نظريّه ، عجز و ضعف خدا و محدود شدن سلطنت اوست ؛ چرا كه بر اساس اين نظريّه ، خداوند بر افعال اختيارى انسانها سلطنت ندارد و عاجز از اين است كه جلوى صدور فعل انسانها را بگيرد ، در حالى كه محدوديت و عجز و
هامش
( 1 ) آشنايى با فرق و مذاهب اسلامى : ج 6 ص 45 .
( 2 ) نهج الحقّ و كشف الصدق : ص 101 ، أنوار الملكوت فى شرح الياقوت : ص 110 ، كشف المراد : ص 308 ، النافع يوم الحشر : ص 27 و 156 ، أوائل المقالات : ص 15 .