گويا در دنيا پاىبندى به حق ، بر غير ما واجب شده است و گويا در دنيا مرگ براى غير ما مقرر شده است و گويا مردگانى كه تشييعشان مىكنند ، مسافرانىاند كه به زودى به سوى ما باز مىگردند . جسمشان را در گور مىگذاريم و ميراثشان را مىخوريم . گويا ما پس از آنان جاودانيم ، كه همهء اندرزها را فراموش كردهايم و از همهء حادثهها در امانيم .
1712 . كن فى الدّنيا كأنّك غريب أو عابر سبيل و عدّ نفسك من أصحاب القبور .
در دنيا آن گونه باش كه گويا غريبى يا رهگذر و خود را از اهل قبور بدان .
1713 . الدّنيا دول فما كان لك أتاك على ضعفك و ما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك .
دنيا تغيير مىكند . پس آن چه براى تو است ، اگر ناتوان هم باشى ، به تو خواهد رسيد و زيانى را كه نصيب تو است ، با توان خود نمىتوانى دفع كنى .
1714 . ألدّنيا سبعة أيّام من أيّام الآخرة .
دنيا مساوى با هفت روز آخرت است .
1715 . ألدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر .
دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است .
1716 . لو كانت الدّنيا تعدل عند اللّه جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء .
اگر ارزش دنيا نزد خداوند با بال پشهاى برابر بود ، يك جرعه آب از آن را به كافرى نمىنوشانيد .
1717 . ليكن بلاغ أحدكم من الدّنيا زاد الرّاكب .
نهج — صفحة 348
مساهمون: ابو القاسم پاينده
ص٣٤٨