1692 . انّ حقّا على اللّه أن لا يرفع شيئا من أمر الدّنيا الّا وضعه .
خدا حق دارد كه چيزى از امور دنيا را بالا نبرد مگر آن كه آن را فرود آورد .
1693 . ما لي و للدّنيا ، ما أنا و الدّنيا الّا كراكب استظلّ تحت شجرة ثمّ راح و تركها .
مرا با دنيا چه كار ؟ من در دنيا مانند مسافرى هستم كه در سايهء درختى نشست و پس از آن رفت و آن را واگذاشت .
1694 . اتركوا الدّنيا لاهلها فانّه من اخذ منه فوق ما يكفيه اخذ من حتفه و هو لا يشعر .
دنيا را براى اهلش واگذاريد ، كه هر كس از دنيا بيش از نياز بردارد ، خود را در هلاك مىاندازد و خود نمىداند .
1695 . اتّقوا الدّنيا فو الّذى نفسي بيده انّها لأسحر من هاروت و ماروت .
از دنيا بر حذر باشيد . سوگند به كسى كه جان من در دست او است ، دنيا از هاروت و ماروت ساحرتر است .
1696 . أجملوا فى طلب الدّنيا فانّ كلّا ميسّر لما كتب له منها .
در طلب دنيا معتدل باشيد ، كه به هر كس ، آن چه قسمت او است ، مىرسد .
1697 . ألدّنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له و لها يجمع من لا عقل له .
دنيا خانهء انسان بىخانه است و مال انسان بىمال است و كسى براى دنيا جمع مىكند كه عقل ندارد .
1698 . أعظم النّاس في الدّنيا خطرا من لم يجعل للدّنيا عنده خطرا .
نهج — صفحة 345
مساهمون: ابو القاسم پاينده
ص٣٤٥