پادشاهى اورمزد
اورمزد پادشاهى دادگر و خردمند بود . پندهاى پدر را به كار بست و به آيين شاپور و شاه اردشير سلطنت كرد . پس از يك سال و دو ماه پادشاهى چون مرگ خويش را نزديك ديد پسرش بهرام را اندرزهاى نيكو داد و گفت :
اندرز كردن اورمزد و مردن
نگر تا نپيچى سر از دادخواه * نبخشى ستمگارگان را گناه
زبان را مگردان به گرد دروغ * چو خواهى كه تاج از تو گيرد فروغ
بنه كينه و دور باش از هوا * مبادا هوا بر تو فرمانروا
ز نادان نيابى جز از بتّرى * نگر سوى بىدانشان ننگرى
چنان دان كه بىشرم و بسيار گوى * ندارد به نزد كسان آبروى
نگر تا نگردد به گِرد تو آز * كه آز آورد خشم و بيم و نياز
خرد را مه و خشم را بنده دار * مشو تيز با مرد پرهيزگار
ز دشمن مكن دوستى خواستار * و گر چند خواند ترا شهريار
نگه دار تا مردم عيبجوى * نجويد به نزديك تو آبروى
بهرام پس از مرگ پدر چهل روز سوكوارى كرد ، پس آن گاه بر اورنگ خسروى نشست .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 514
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥١٤