بر كشيدن بىمايگان و نااهلان و خوار داشتن دانايان و هنرمندان سه ديگر كوشش بسيار در اندوختن مال و نيز دروغگويى ، خشم راندن مايهء زوال و نگونسارى است .
به فردا همان كار امروز را * بر تخت منشان بدآموز را
سخن هيچ مسراى با رازدار * كه او را بود نيز انباز و يار
سخن بشنو و بهترين يادگير * نگر تا كدام آيدت دلپذير
هر آن كس كه پوزش كند بر گناه * تو بپذير و كين گذشته مخواه
نگهدار تن باش و آن خرد * چو خواهى كه روزت به بد نگذرد
بترس از بدِ مردم بد نهان * كه بر بد نهان تنگ گردد جهان
تو عيب كسان هيچگونه مجوى * كه عيب آورد بر تو بر عيبجوى
و گر چيره گردد هوا بر خرد * خردمندت از مردمان نشمرد
بياراى دل را به دانش كه ارز * به دانش بود - تا توانى بورز
اردشير پس از دادن پندهاى بسيار به پسرش شاپور پس از چهل سال و دو ماه پادشاهى تخت و تاج را به شاپور سپرد و ديده فرو بست .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 511
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥١١