بياوردش از پيش توران سپاه * بدان تا به دست تو گردد تباه
به دام آمده گور بگذاشتى * ندانم كزين در چه پنداشتى
چون هيچ كس با آن تيره راى خيرهسر در نياويخت و سزاى گستاخيش را نداد ، هنگام بازگشتن چهار تن از روزبانان را كشت ، من اكنون آمادهء جنگ با او شدهام ، و آمدهام تا به گيو فرمان دهى كه ترگ و رومى زره سياوش را به من دهد .
گودرز بر بيژن آفرين خواند ، و جواب داد : دمى چند نيكو بينديش و بنگر كه بر او پيروز مىشوى . رضا بده كه جاى تو كسى ديگر را به جنگ بفرستم .
بيژن بدين جواب دل آزرده گشت و گفت :
مرا زندگانى نه اندر خور است * گر از ديگرانم هنر كمتر است
و اگر مرا از جنگ با هومان باز دارى از تو پيش شاه شكوه مىكنم و مىنالم .
دادن گيو زره سياوش را به بيژن
گودرز از بىباكى و زبان آورى بيژن شاد شد ، به وى اجازه داد كه به جنگ هومان برود ، و گيو را فرمود كه زره سياوش را به دو بدهد .
بيژن به شكرانهء اين محبت ، چابك از اسب فرود آمد و زمين ادب بوسيد .
گيو با نگرانى خاطر زره و اسب سياوش را به او داد . بيژن زره را بر تن راست كرد ، بر اسب نشست و به سوى جايگاه هومان شتافت . چون نزديك او رسيد وى را به نبرد خواست .
چو بشنيد هومان بخنديد سخت * چنين داد پاسخ كه اى شوربخت
بس ايمن شدى بر تن خويش بر * مگر سيرى آمد تنت را ز سر
اكنون شب فرا رسيده ، و به زودى همه جا در تاريكى فرو مىرود فردا به گاه دميدن سپيدهء بامداد به اين جا باز مىگردم تا با هم بجنگيم .
آمدن هومان به جنگ بيژن
هر دو به جايگاه خود بازگشتند ، و روز ديگر چون سپيده دميد ، هومان پيش پيران رفت و آنچه ميان او و بيژن رفته بود به وى گفت . پس
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 363
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٣