باز شود . آن گاه بر صف دشمن بتازد . اگر چنين شود تو كوپال گودرز را خواهى ديد ، و مىنگرى كه چگونه مرزها را در مىنوردد .
دستورى نبرد خواستن هومان از پيران
از سوى ديگر از سپاهيان توران هومان جوشان و خروشان پيش پيران سپهدارِ تركان رفت و گفت : اى برادر ، پنجمين روز است كه سپاهيان در جامهء جنگ ، و آمادهء نبرداند ، اما تو همچنان دل آسوده و آرام روزگار مىگذرانى ، و پيوسته به سپاهيان ايران مىنگرى
گرت راى جنگ است جنگ آزماى * و گر راى برگشتن ايدر مپاى
ورت آرزو نيست خون ريختن * نخواهى همى لشكر انگيختن
گروهى از سپاهيان را به فرمان من بدار تا ببينى چگونه صف دشمن را در هم مىشكنم .
پيران گفت : اى برادر ، سخن ناسنجيده مگوى گودرز شايستهترين و رزم آزمودهترين پهلوانان كىخسرو است . به راى و فرزانگى و هشيوارى همانند ندارد . لشكريانش را ميان دو كوه چنان صفآرايى كرده كه اگر از جاى نجنبد و حمله نكند ، از هيچ سو بر آنان راه نيست . بايد مُنتظر بود كه به جنگ پيش دستى كند . اگر لشكريانش را به دشت كشيد چنان بر سرش تير ببارم كه يك تن جان به در نَبَرد .
سخن پيران در دل هومان ننشست و از سر غرور گفت :
ترا خود همين مهربانى است خوى * مرا كارزار آمد است آرزوى
و گر كِت به كين جستن آهنگ نيست * به جانت درون آتش جنگ نيست
شوم چَرمهء گام زن زين كنم * سپيده دمان جستن كين كنم
رزم خواستن هومان از رهام
روز ديگر هومان سپيده دمان تنها نزديك سپاهيان ايران رفت .
طلايهداران وى را ديدند ، اما چون دستور جنگ نداشتند ، راه را بر او گشودند . هومان به قلب لشكرگاه ايران آمد و رهام را به هماوردى طلبيد و گفت : اگر تو با من نمىآيى گستهم يا فروهل را بفرست . رهام وى را
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 360
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٠