كسى را ز تركان نباشد خرد * كز انديشهء خويش رامش برد
ندانى كه شير ژيان روزِ جنگ * نيالايد از خون روباه چنگ
هومان به شنيدن اين جواب خنديد . روى از سپهبد برتافت ، و در راه بازگشتن چهار تن از روزبانان ايران را كشت .
آگاه شدن بيژن از كردار هومان
از روى ديگر چون بيژن از ترك تازى هومان بىخرد آگاه شد ، و خبر يافت كه چهار تن از روزبانان را كشته است سخت برآشفت ، رومى زره جنگ را پوشيد ، بر اسب نشست جوشان و خروشان پيش پدرش گيو رفت و گفت : نگفتم كه گودرز بر اثر كشته شدن چند پسرش در جنگ ، و درد و تيمار بسيار حالش دگرگون شده است نشان اين كه تركى ناداشت نيزه به دست پيش او شتافت چون مستان خروشيد ، پرخاشگريها كرد ، و هيچ كس از ميان لشكريان وى را به زخم نيزه خاموش نكرد .
تو اى مهربان باب بسيار هوش * دو كتفم به درع سياوش بپوش
نشايد جز از من كه با او نبرد * كند تا برآرم ز مرديش گرد
گيو به بيژن گفت : پسرم ، زمانى به گفتار من گوشدار ، به تو گفتم كه هرگز در كارهاى بزرگ تيزى و شتابزدگى مكن . گودرز مصلحت را به هيچيك از جنگاوران اجازه نداد كه با او به جنگ بكوشد .
من نيز رها نمىكنم كه با هومان به جنگ بياويزى .
بيژن كه همچنان خشمگين و بىخويشتن بود گفت : هم اكنون پيش گودرز مىروم و از او اجازه مىگيرم . آن گاه تازان پيش گودرز شتافت ، و چون به او رسيد گفت :
كه اى پهلوان جهاندار شاه * شناساى هر كار و زيباى گاه
شگفتى همى بينم از تو يكى * وگر چند هستم به هوش اندكى
كه اين رزمگه بوستان ساختى * دل از كين تركان بپرداختى
شگفتىتر آن كز ميان سپاه * يكى ترك بدبخت گُم كرده راه
بيامد كه يزدان نيكى دهش * همى بدسگاليد بر بد كنش
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 362
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٣٦٢