پادشاهى زو
شبى زال با رزمجويان و نامدارانش ضمن سخن راندن از افراسياب به آنان گفت :
ببايد يكى شاه خسرو نژاد * كه دارد گذشته سخنها به ياد
كار سپاهيان اگر سايهء شاه بر سرشان نباشد مانند كشتيى است كه بادبان نداشته باشد هر چند ما پهلوانان و جنگاوران نژادهاى چون طوس و گستهم و قارن داريم اما
نزيبد بر ايشان همى تاج و تخت * ببايد يكى شاه پيروز بخت
سرانجام پس از رايزنى و آخرِ انديشى زو را كه شايسته بود به پادشاهى برگزيدند . قارن و موبد و مرزبانان و گروهى از سپاهيان پيش زو رفتند و گفتند :
سپهدار دستان و يك سر سپاه * ترا خواستند اى سزاوار شاه
زو پادشاهى را پذيرفت . بر تخت نشست . بزرگان بر او آفرين خواندند ، نثار پادشاهى بر او افشاندند . زو مردمان را به پيروى گفتار و پندار و كردار نيك سفارش كرد خود نيز دادگرى و مردم گرايى پيشه
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٠٥