آمد ، شما را به آنها مىسپارم ، و خود نيز نمىجنگم .
بزرگان ايران بدين پيمان رضا دادند . پيكى به زال فرستادند و عهدى را كه با اغريرث بسته بودند ياد كردند . پيك چون به زابلستان رسيد و پيغام گزارد ، زال سرداران و جنگاوران را نزد خويش خواند و گفت كدام يك از شما به جنگ اغريرث مىرود ؟ كشواد داوطلب نبرد شد . سپاهى پرخاش جوى از گردان آراست . چون دو سه منزل پيش رفت اغريرث آگاه شد . سارى را خالى كرد . كشواد چون بدان شهر رسيد بنديان را آزاد كرد . هر يك را اسبى داد و آنان را به زابلستان برد . زال از رها شدن ايشان شاديها كرد و
به شهر اندر آوردشان ارجمند * بياراست ايوانهاى بلند
كشته شدن اغريرث به دست برادر
وقتى اغريرث جنگ ناكرده از آمل به رى رسيد افراسياب به وى پرخاش كرد و
به دو گفت كاين چيست كانگيختى * كه با شهد حنظل بياميختى
بفرمودمت كاين بدان را بكش * كه جاى خرد نيست و هنگام هش
اغريرث دگر بار زبان به نصيحت بر او گشود و گفت : كشتن اسيران جنگى دور از آيين جوانمردى و مردمى است ، و در هيچ كيش و مذهب روا نيست .
افراسياب به شنيدن اين سخنان در خشم شد ، خروشيد دست به شمشير برد و برادرش را با يك ضربت به دو نيم كرد .
زال وقتى خبر كشته شدن اغريرث را شنيد به سردارانش گفت :
چنين مىنمايد كه بخت از افراسياب برگشته است . آن گاه به پارس لشكر راند . از سوى ديگر افراسياب نيز آمادهء كارزار شد و خود را به خوارِ رى رساند .
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٠٤