چپ و راست به يكديگر آويختند . در گرما گرم نبرد قارن چنان گرزش را بر سر ويسه كوبيد كه ويسه بىتاب شد و از ميدان جنگ روى برتافت و پيش افراسياب رفت . بسيارى از تورانيان نيز كشته شدند .
تاخته كردن شماساس و خزروان به زابلستان
از سوى ديگر سپاهى كه به سردارى شماساس و لشكر ديگرى كه به سركردگى خزروان از شهر ارمان كينهخواه به زابلستان راهى شده بودند نزديك هيرمند رسيدند . زال كه براى دفن كردن جسد سام رفته بود هنوز به سيستان باز نگشته بود ، و مهراب به جاى او حكومت مىراند . مهراب چون نيروى پيگار نداشت مصلحت را پيكى پيش شماساس فرستاد و پيغام داد :
كه بيدار دل شاه توران سپاه * بماناد تا جاودان با كلاه
ز ضحاك تازيست ما را نژاد * بدين پادشاهى نيم سخت شاد
به پيوستگى جان خريدم همى * جز اين نيز چاره نديدم همى
از زمانى كه زال براى برپا داشتن آيين سوكوارى پدرش سام ، رفته فرمانروايى زابلستان به دست من است از يزدان آرزومندم كه هرگز رويش را نبينم . از تو پهلوان زنهار مىخواهم تا پيكى با نثار فراوان به درگاه افراسياب بفرستم . اگر فرمان دهد كه نزد او بروم پادشاهى زابلستان به او مىسپارم و كمر به خدمتش مىبندم . تو نيز زحمت لشكر راندن به اين جا را مكش و باز گرد
مهراب
از اين سو دل پهلوان را ببست * و زان سوى بر چاره يازيد دست
بىدرنگ پيكى سوى زال فرستاد و پيغام داد كه : چون پرندگان بال و پر بگشاى و به زابلستان بازگرد كه دو سردار تورانى با سپاهى بس گران به گشودن زابلستان آمدهاند . من به فسون و فسانه ايشان را از جنگيدن بازداشتهام ، اگر درنگ كنى و دير بيايى كار به كام دشمنان
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٠٠