به دست هر يك آنها جامى زرين پر از مشك و گوهر بود . همه بر سام و زال آفرين خواندند و بر آن دو مشك و گوهر افشاندند . گوهر و زر چندان نثار شد كه هر كس بدان جشن درآمد از خواسته بىنياز گرديد .
در اين هنگام سام به سيندخت گفت : تا كى مىخواهى رودابه را از ما پنهان بدارى ؟ سيندخت لب گلگونش را به خنده گشود و گفت : تا رونما ندهى آن آفتابروى را نخواهى ديد . سام گفت : هيچ دريغ نيست هر چه خواهى بخواه .
بدين سخنان شيرين و شادىآور سيندخت سام را به جايگاه رودابه رهنمون شد .
نگه كرد سام اندر آن ماهروى * يكايك شگفتى بماند اندر اوى
ندانست كش چون ستايد همى * برو چشم را چون گشايد همى
آنگاه سام به مهراب فرمود تا كابين رودابه و زال را بر آيين و كيش ببندد . داماد و عروس را بر تختى زرنگار نشاندند و بر سرشان عقيق و زبرجد و دينار و درم افشاندند . بر سر رودابه افسرى زيبا و گرانبها ، و بر سر زال تاجى گوهرنگار بود . آن گاه نسختى از جهيز رودابه را آوردند كه بر آن نفايسى بسيار ، و گنجهاى پر مايه نوشته شده بود .
سام سه هفته به شادى و فرهى در كابلستان به سر برد . پس آن گاه عزم سيستان كرد . زال هودجى زرنگار ساخت . رودابه را در آن نشاند و با سيندخت و مهراب و بستگان و پيوستگان آنان روانهء سيستان شدند .
سام در آن جا بزمى نو ، ساز كرد سيندخت و رودابه در سيستان ماندند مهراب و لشكرش به كابل بازگشتند ، و زال شهريار سيستان شد .
گفتار اندر زادن رستم
از آن زمان بسى برنيامد كه روى گلرنگ رودابه زرد گشت .
شكمش برآمد ، تنش سنگين و دلش بىنشاط شد .
به دو گفت مادر كه اى جان مام * چه بودت كه گشتى چنين زردفام
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى) — صفحة 84
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٤