تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

مىباشد . اگر بر كسى نيكى مىكنى ، آن را بر سرش مزن تا دلش را نشكنى . بدان كه چون نيكىدهش و بردبار باشى ، در پيش چشم خردمندان خوار نگردى . اينك اگر بخت پيروز ، مرا يارى دهد و بر گيتى كامكار گرداند ، چنان نامه‌اى از راستى بسازم كه كژّى و كاستى نپذيرد . و بدين سان يزدگرد چندى گيتى را با دادگرى نگاه داشت . روزگار به دو شاد بود و او نيز به روزگار شاد بود . سپاهيان بيشمارى را به هر سو بفرستاد و پيوسته گيتى را از دشمن نگاه بداشت « 1 » . تا اين كه چون هجده سال از شاهى او بگذشت ، افسرش تيره گشت و بناليد . پس بزرگان و دانايان را به نزد خود بخواند و در پيش تخت زرّين به زانو بنشاند و گفت : بدانيد كه اين روزگار ناپايدار ، نه پرورده را مىشناسد و نه پروردگار را . هيچ به تاج گرانمايگان نمىنگرد و هر شكارى كه بيابد ، آن را شكار مىكند . اكنون روزگار من نيز بسر آمده و به نيرويم شكست آمده است . پس كلاه و نگين شاهى را با سپاه و گنج و ايران زمين به هرمز سپردم . همگى به ما گوش سپاريد و فرمان ببريد و فرمان ما را آرامش جان خود سازيد . اگر چه پيروز با فرّ و يال است و چند سال نيز از هرمز بزرگتر مىباشد . ليك از هرمز آهستگى و خردمندى و شرم و شايستگى مىيابم . يزدگرد ، اين بگفت و يك هفته از آن پس بزيست و سرانجام

هامش
( 1 ) - يزدگرد پس از نشستن بر تخت ، بواسطهء بعضى از تجاوزات مأموران مرزى روم به آن كشور اعلان جنگ داد . تئودوزيوس - امپراطور روم - كه مايل به متاركه جنگ بود ، با اعزام نماينده‌اى به دربار موفق شد قرارداد صلحى با ايران امضاء كند كه به موجب آن هيچكدام از دو دولت حق نداشته باشد در نزديكى مرز مشترك ، دژ يا استحكاماتى بنا كند و نيز قبول كرد كه براى نگاهدارى دربندهاى خزر در مقابل وحشىها ساليانه مبلغى به ايران بپردازد . ( 422 م . ) بجز روم ، يزدگرد دوم چندين بار با خطر حملهء هونها به مرزهاى شرقى مواجه شد كه يك بار نيز از ايشان شكست خورد . وى در سالهاى آخر حكومت خود به سختى گرفتار جنگ با كيداريان ( هونهاى سفيد ) بود . يزدگرد دوم پادشاه قبايل هون موسوم به چول را كه در شمال گرگان سكنى داشت ، شكست داد و در آنجا شهرى بنا كرد و چند سال در آنجا اقامت گزيد تا به مرزهايى كه دستخوش حملات وحشيان بود ، نزديكتر باشد . بار ديگر هجوم هونها به ناحيهء طالقان واقع در مشرق ، او را ناگزير به جنگ ديگرى با ايشان كرد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 421 - 419 . نيز : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 628 - 627 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 951 .