دوان بيآمدند و گفتند : اى شهريار جوان ، اين نشست كيانى بر تو فرخنده و تن بدسگالان ، بندهات بادا . پس داراب بفرمود كه : دَه هميان زر « 1 » و چند گوهر پر مايه و پنج تخته پارچه از هر گونهاى بيآوريد . آنگاه همهء آنها را به آن گازر داد كه از براى او رنج برده بود . سپس به دو گفت : برو و همچنان گازرى پيشه كن تا شايد بار ديگر تبنگويى از آب بيابى كه كودكى همچون داراب در آن باشد . آن زن و شوهر گازر نيز با لبى پر از آفرين از ايوان شاه ايران زمين برفتند . اكنون ديگر اختر گازر بگذشت و به دكّان رفت و جامهها را برداشت و به دشت برد .
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1380 ، بيت 315 آمده :
بفرمود دارا كه ده برده زر * بياريد و پر مايه چندى گهر
ليك در نسخ بروخيم ، ج 6 ، ص 1774 و مسكو ، ج 6 ، ص 372 در مصراع اول بجاى « برده » ، « بدره » آمده كه صحيح مىباشد .