ديدند ، ديگر دست از جنگ كشيدند . از سوى ديگر ، چون به هماى آگهى رسيد كه روميان پاى در اين سرزمين نهادند ، هماى به مردى سپهبد و سپهبد نژاد به نام رشنواد « 1 » بفرمود تا سپاهيان را به سوى روم ببرد و روم را با شمشير ويران سازد « 2 » . رشنواد كه چنين شنيد ، سپاهيان را گرد آورد و ميدانى براى شمارش كردن ايشان بنهاد و آنها را روزى بداد . چون داراب از آن كار آگاه شد ، شادكام گشت و به نزد رشنواد رفت و نام خود را بنوشت . چون از هر سو سپاهيان فراوانى گرد آمدند ، هماى با مرزبانان پاكيزه انديش از كاخش بيآمد تا سپاه از پيش او بگذرد و او سپاهيان را و نام ديوانهايشان را بشمارد . در همان هنگام داراب را با آن فرّ و شكوه و گرز پولاد بديد كه به گردن برآورده بود و گويى همهء دشت پهناى او بود . چون هماى آن بر و چهرهء دلپذير داراب را بديد ، مهر مادريش بجنبيد و بپرسيد كه : اين سوار با اين شاخ و برز و بالا از كجاست ؟ او دلير و سرافراز است ، ليك جنگ افزارش سزاوار نيست . بارى ، چون هماى ، داراب را فرهمند ديد و همهء سپاهيان را نيز بپسنديد ، روز نيكى را برگزيد تا سپهبد در آن روز سپاهيان را برانَد . و بدين سان آن جنگاوران از پيش هماى برفتند . آنگاه هماى كارآگاهان بيدارى را نيز بفرستاد تا هيچ سخنى از ايشان نهان نمانَد . آن سپاه ، ايستگاه به ايستگاه برفت و همهجا از آن همه سپاهى سياه گشت . آگاه شدن رشنواد از كار داراب روزى در راه آن سپاهيان ، باد تندى برآمد كه رشنواد با ديدن آن اندوهگين
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 614
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦١٤
هامش
( 1 ) - رَشنواد به روايت طرسوسى اتابك هماى بوده است . داراب نامه ، ج 1 ، ص 9 . اين نام به صورت رشتواد نيز ضبط شده است . مجمل التواريخ و القصص ، ص 92 برهان قاطع ، ماده رشتواد .
( 2 ) مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 88 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 51 مجمل التواريخ و القصص ، ص 54 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 55 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 164 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 226 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 486 .