تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 923

مساهمون:

ص٩٢٣
دو گيتى بيابد دل مرد راد * نباشد دل سفله يك روز شاد
بدين گيتى او را بود نام زشت * بدان گيتى اندر نيابد بهشت
دو گيتى نيابد دل مرد لاف * كه بپراگند خواسته بر گزاف
ستوده كسى كو ميانه گزيد * تن خويش را آفرين گستريد
شما را جهان آفرين يار باد * هميشه سر بخت بيدار باد
جهاندارمان باد فرياد رس * كه تخت بزرگى نماند بكس
بگفت اين و از پيش برخاستند * ز يزدان برو آفرين خواستند
چو شد ساليان پنج بر چار ماه * بشد شاه روزى بنخچيرگاه
جهان شد پر از يوز و بازان و سگ * چه پرّنده و چند تازان بتگ
ستاره زدند از پى خوابگاه * چو چيزى بخورد و بياسود شاه
سه جام مى خسروانى بخورد * پر انديشه شد سر سوى خواب كرد
پراگنده گشتند لشكر همه * چو در خواب شد شهريار رمه
بخفت او و از دشت برخاست باد * كه كس باد ازان سان ندارد به ياد
فرو برده چوب ستاره بكند * بزد بر سر شهريار بلند
جهانجوى شاپور جنگى بمرد * كلاه كيى ديگرى را سپرد
مياز و مناز و متاز و مرنج * چه تازى بكين و چه نازى بگنج
كه بهر تو اينست زين تيره‌گوى * هنر جوى و راز جهان را مجوى
كه گر باز يا بى به پيچى به درد * پژوهش مكن گرد رازش مگرد
چنين است كردار اين چرخ تير * چه با مرد برنا چه با مرد پير

پادشاهى بهرام شاپور

[ پادشاهى بهرام شاپور چهارده سال بود ]

خردمند و شايسته بهرامشاه * همى داشت سوك پدر چند گاه
چو بنشست بر جايگاه مهى * چنين گفت بر تخت شاهنشهى
كه هر شاه كز داد گنج آگند * بدانيد كان گنج نپراكند
ز ما ايزد پاك خشنود باد * بد انديش را دل پر از دود باد
همه دانش او راست ما بنده‌ايم * كه كاهنده و هم فزاينده‌ايم
جهاندار يزدان بود داد و راست * كه نفزود در پادشاهى نه كاست
كسى كو ببخشش توانا بود * خردمند و بيدار و دانا بود
نبايد كه بندد در گنج سخت * بويژه خداوند ديهيم و تخت
و گر چند بخشى ز گنج سخن * بر افشان كه دانش نيايد ببن
ز نيك و بديها بيزدان گراى * چو خواهى كه نيكيت ماند بجاى
اگر زو شناسى همه خوب و زشت * بيابى بپاداش خرّم بهشت
و گر برگزينى ز گيتى هوا * بمانى بچنگ هوا بىنوا
چو داردت يزدان به دو دست ياز * بدان تا نمانى بگرم و گداز
چنين است اميدم بيزدان پاك * كه چون سر بيارم بدين تيره خاك