تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 910

مساهمون:

ص٩١٠
ببست اندر انديشه دل را نجست * از آخُر دو اسپ گرانمايه جست
همان تيغ و گوپال و برگستوان * همان جوشن و مغفر هندوان
بانديشه دل را بجاى آوريد * خرد را بران رهنماى آوريد
چو از باختر چشمه اندر كشيد * شب آن چادر قار بر سر كشيد
پر انديشه شد جان شاپور شاه * كه فردا چه سازد كنيزك پگاه
چو برزد سر از برج شير آفتاب * بباليد روز و بپالود خواب
بجشن آمدند آنك بودى به شهر * بزرگان جوينده از جشن بهر
كنيزك سوى چاره بنهاد روى * چنانچون بود مردم چاره جوى
چو ايوان خالى بچنگ آمدش * دل شير و چنگ پلنگ آمدش
دو اسپ گرانمايه ز آخر ببرد * گزيده سليح سواران گرد
ز دينار چندانك بايست نيز * ز خوشاب و ياقوت و هر گونه چيز
چو آمد همه ساز رفتن بجاى * شب آمد دو تن راست كردند راى

[ گريختن شاپور از روم و رسيدن به شهر ايران ]

سوى شهر ايران نهادند روى * دو خرّم نهان شاد و آرامجوى
شب و روز يك سر همى تاختند * بخواب و به خوردن نپرداختند
برين گونه از شهر برخورستان * همى راند تا كشور سورستان
چو اسپ و تن از تاختن گشت سست * فرود آمدن را همى جاى جست
دهى خرّم آمد بپيشش به راه * پر از باغ و ميدان و پر جشنگاه
تن از رنج خسته گريزان ز بد * بيامد در باغبانى بزد
بيامد دمان مرد پاليزبان * كه هم نيك دل بود و هم ميزبان
دو تن ديد با نيزه و درع و خود * ز شاپور پرسيد هست اين درود
بدين بيگهى از كجا خاستى * چنين تاختن را بياراستى
به دو گفت شاپور كاى نيك خواه * سخن چند پرسى ز گم گرده راه
يكى مرد ايرانيم راه جوى * گريزان بدين مرز بنهاده روى
پر از دردم از قيصر و لشكرش * مبادا كه بينم سر و افسرش
گر امشب مرا ميزبانى كنى * هشيوارى و مرزبانى كنى
بر آنم كه روزى به كار آيدت * درختى كه كشتى ببار آيدت
به دو باغبان گفت كين خان تست * تن باغبان نيز مهمان تست
بدان چيز كايد مرا دست رس * بكوشم بيارم نگويم بكس
فرود آمد از باره شاپور شاه * كنيزك همى رفت با او به راه
خورش ساخت چندان زن باغبان * ز هر گونه چندانك بودش توان
چو نان خورده شد كار مى ساختند * سبك مايه جايى بپرداختند
سبك باغبان مى بشاپور داد * كه بردار ازان كس كه آيدت ياد
به دو گفت شاپور كاى ميزبان * سخن گوى و پر مايه پاليزبان
كسى كو مى آرد نخست او خورد * چو بيشش بود ساليان و خرد
تو از من بسال اندكى برترى * تو بايد كه چون مى دهى مى خورى
به دو باغبان گفت كاى پر هنر * نخست آن خورد مى كه با زيب‌تر