تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
ازان تو داريم چيزى كه هست * ز پوشيدنى جامه و برنشست
پرستنده ماييم و فرمان تراست * نگر تا چه بايد تن و جان تراست
چو بشنيد داراب خيره بماند * روان را بانديشه اندر نشاند
به دو گفت زين خواسته هيچ ماند * وگر گازر آن را همه برفشاند
كه باشد بهاى يكى بارگى * بدين روز كندى و بيچارگى
چنين داد پاسخ كه بيش است ازين * درخت برومند و باغ و زمين
به دو داد دينار چندانك بود * بماند آن گران گوهر نابسود
بدينار اسپى خريد او پسند * يكى كم بها زين و ديگر كمند
يكى مرزبان بود با سنگ و راى * بزرگ و پسنديده و رهنماى
خراميد داراب نزديك اوى * پر انديشه بد جان تاريك اوى
همى داشتش مرزبان ارجمند * ز گيتى نيامد بروبر گزند
چنان بد كه آمد سپاهى ز روم * بغارت بران مرز آباد بوم
برزم اندرون مرزبان كشته شد * سر لشكرش زان سخن گشته شد
چو آگاهى آمد بنزد هماى * كه رومى نهاد اندرين مرز پاى
يكى مرد بد نام او رشنواد * سپهبد بد او هم سپهبد نژاد
بفرمود تا بركشد سوى روم * بشمشير ويران كند روى بوم
سپه گرد كرد آن زمان رشنواد * عرض گاه بنهاد و روزى بداد
چو بشنيد داراب شد شادكام * بنزديك او رفت و بنوشت نام
سپه چون فراوان شد از هر درى * همى آمد از هر سوى لشكرى
بيامد ز كاخ همايون هماى * خود و مرزبانان پاكيزه راى
بدان تا سپه پيش او بگذرند * تن و نام و ديوانها بشمرند
همى بود چندى بران پهن دشت * چو لشكر فراوان برو بر گذشت
چو داراب را ديد با فرّ و برز * به گردن برآورده پولاد گرز
تو گفتى همه دشت پهناى اوست * زمين زير پوينده بالاى اوست
چو ديد آن بر و چهرهء دلپذير * ز پستان مادر بپالود شير
بپرسيد و گفت اين سوار از كجاست * بدين شاخ و اين برز و بالاى راست
نمايد كه اين نامدارى بود * خردمند و جنگى سوارى بود
دلير و سر افراز و كنداور است * و ليكن سليحش نه اندر خور است
چو داراب را فرّمند آمدش * سپه را سراسر پسند آمدش
ز اختر يكى روزگارى گزيد * ز بهر سپهبد چنانچون سزيد
چو جنگ آوران را يكى گشت راى * ببردند لشكر ز پيش هماى
فرستاد بيدار كار آگهان * بدان تا نماند سخن در نهان
ز نيك و بد لشكر آگاه بود * ز بدها گمانيش كوتاه بود
همى رفت منزل به منزل سپاه * زمين پر سپاه آسمان پر ز ماه

[ آگاه شدن رشنواد از كار داراب ]

چنان بد كه روزى يكى تند باد * برآمد غمى گشت زان رشنواد
يكى رعد و باران با برق و جوش * زمين پر ز آب آسمان پر خروش