نه روبه شود ز آزمودن دلير * نه گوران بسايند چنگال شير
چو تو كس سبكسار خسرو مباد * چو باشد دهد پادشاهى بباد
بدين دشت و هامون تو از دست من * رهايى نيابى بجان و بتن
[ شكست يافتن افراسياب از ايرانيان ]
چو اين گفته بشنيد ترك دژم * بلرزيد و برزد يكى تيز دم
بر آشفت كاى نامداران تور * كه اين دشت جنگست گر جاى سور
ببايد كشيدن درين رزم رنج * كه بخشم شما را بسى تاج و گنج
چو گفتار سالارشان شد به گوش * ز گردان لشكر بر آمد خروش
چنان تيرهگون شد ز گرد آفتاب * كه گفتى همى غرقه ماند در آب
ببستند بر پيل رويينه خم * دميدند شيپور با گاو دم
ز جوشن يكى بارهء آهنين * كشيدند گردان به روى زمين
بجوشيد دشت و بتوفيد كوه * ز بانگ سواران هر دو گروه
درفشان بگرد اندرون تيغ تيز * تو گفتى بر آمد همى رستخيز
همى گرز باريد همچون تگرگ * ابر جوشن و تير و بر خود و ترگ
و زان رستمى اژدهافش درفش * شده روى خورشيد تابان بنفش
بپوشيد روى هوا گرد پيل * بخورشيد گفتى براندود نيل
بهر سو كه رستم بر افگند رخش * سران را سر از تن همى كرد بخش
بچنگ اندرون گرزهء گاوسار * بسان هيونى گسسته مهار
همى كشت و مىبست در رزمگاه * چو بسيار كرد از بزرگان تباه
بقلب اندر آمد بكردار گرگ * پراگنده كرد آن سپاه بزرگ
بر آمد چو باد آن سران را ز جاى * همان باد پايان فرخ هماى
چو گرگين و رهّام و فرهاد گرد * چپ لشكر شاه توران ببرد
در آمد چو باد اشكش از دست راست * ز گرسيوز تيغ زن كينه خواست
بقلب اندرون بيژن تيز چنگ * همى بزمگاه آمدش جاى جنگ
سران سواران چو برگ درخت * فرو ريخت از بار و برگشت بخت
همه رزمگه سر بسر جوى خون * درفش سپهدار توران نگون
سپهدار چون بخت برگشته ديد * دليران توران همه كشته ديد
بيفگند شمشير هندى ز دست * يكى اسب آسوده تر بر نشست
خود و ويژكان سوى توران شتافت * كز ايرانيان كام و كينه نيافت
برفت از پسش رستم گردگير * بباريد بر لشكرش گرز و تير
دو فرسنگ چون اژدهاى دژم * همى مردم آهخت از يشان بدم
سواران جنگى ز توران هزار * گرفتند زنده پس از كارزار
بلشكر گه آمد ازان رزمگاه * كه بخشش كند خواسته بر سپاه
ببخشيد و بنهاد بر پيل بار * بپيروزى آمد بر شهريار
[ باز آمدن رستم پيش كىخسرو ]
چو آگاهى آمد بشاه دلير * كه از بيشه پيروز برگشت شير
چو بيژن شد از بند و زندان رها * ز بند بدانديش نرّ اژدها
سپاهى ز توران بهم بر شكست * همه لشكر دشمنان كرد پست
بشادى بپيش جهان آفرين * بماليد روى و كُلَه بر زمين