تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
بكوبيد چون من بجنبم ز جاى * شما بر فرازيد سنج و دراى
زمين را سراسر كنيد آبنوس * بگرد سواران و آواى كوس
بكوبيد گوپال و گرز گران * چو پولاد را پتك آهنگران
از انبوه ايشان مداريد باك * ز دريا بابر اندر آريد خاك
همه ديده بر مغفر من نهيد * چو من بر خروشم دميد و دهيد
بدريد صفهاى سقلاب و چين * نبايد كه بيند هوا را زمين
و زان جايگه رفت چون پيل مست * يكى گرزهء گاو پيكر بدست
خروشان سوى ميمنه راه جست * ز لشكر سوى كندر آمد نخست
همه ميمنه پاك بر هم دريد * بسى ترگ و سر بد كه تن را نديد
يكى خويش كاموس بد ساوه نام * سر افراز و هر جاى گسترده كام
بيامد بپيش تهمتن بجنگ * يكى تيغ هندى گرفته بچنگ
بگرديد گرد چپ و دست راست * ز رستم همى كين كاموس خواست
برستم چنين گفت كاى ژنده پيل * ببينى كنون موج درياى نيل
بخواهم كنون كين كاموس خوار * اگر باشدم زين سپس كارزار
چو گفتار ساوه برستم رسيد * بزد دست و گرز گران بر كشيد
بزد بر سرش گرز را پيل تن * كه جانش برون شد بزارى ز تن
برآورد و زد بر سر و مغفرش * نديدست گفتى تنش را سرش
بيفگند و رخش از بر او براند * ز ساوه بگيتى نشانى نماند
درفش كشانى نگونسار كرد * وزو جان لشكر پر آزار كرد
نبد نيز كس پيش او پايدار * همه خاك مغز سر آورد بار

[ كشتن رستم گهارگهانى را ]

پس از ميمنه شد سوى ميسره * غمى گشت لشكر همه يك سره
گهارگهانى بدان جايگاه * گوى شير فش با درفش سياه
برآشفت چون ترگ رستم بديد * خروشى چو شير ژيان بر كشيد
به دو گفت من كين تركان چين * بخواهم ز سگزى برين دشت كين
بر انگيخت اسپ از ميان سپاه * بيامد بر پيل تن كينه‌خواه
ز نزديك چون ترگ رستم بديد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد
بدل گفت پيكار با ژنده پيل * چو غوطه است خوردن بدرياى نيل
گريزى بهنگام با سر بجاى * به از رزم جستن بنام و براى
گريزان بيامد سوى قلبگاه * برو بر نظاره ز هر سو سپاه
درفش تهمتن ميان گروه * بسان درخت از بر تيغ كوه
همى تاخت رستم پس او چو گرد * زمين لعل گشت و هوا لاژورد
گهارگهانى بترسيد سخت * كزو بود برگشتن تاج و تخت
برآورد يك بانگ بر سان كوس * كه بشنيد آواز گودرز و طوس
همى خواست تا كارزارى كند * ندانست كين بار زارى كند
چه نيكو بود هر كه خود را شناخت * چرا تا ز دشمن ببايدش تاخت
پس او گرفته گو پيل تن * كه هان چارهء گوركن گر كفن
يكى نيزه زد بر كمربند اوى * بدريد خفتان و پيوند اوى
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 406 | حكيم أبو القاسم الفردوسي