سر بخت كاموس برگشته ديد * بخم كمند اندرش كشته ديد
در آشتى جويد اكنون همى * نيارد نشستن بهامون همى
چو داند كه تنگ اندر آمد نشيب * به كار آورد بند و رنگ و فريب
گنهكار با گنج و با خواسته * كه گفتست پيش آرم آراسته
ببينى كه چون بر دمد زخم كوس * بجنگ اندر آيد سپهدار طوس
سپهدار پيران بود پيش رو * كه جنگ آورد هر زمان نوبنو
دروغست يك سر همه گفت اوى * نشايد جز از اهرمن جفت اوى
اگر بشنوى سر بسر پند من * نگه كن ببهرام فرزند من
سپه را بدان چاره اندر نواخت * ز گودرزيان گورستانى بساخت
كه تا زندهام خون سرشك منست * يكى تيغ هندى پزشك منست
چو بشنيد رستم بگودرز گفت * كه گفتار تو با خرد باد جفت
چنين است پيران و اين راز نيست * كه او نيز با ما همآواز نيست
و ليكن من از خوب كردار اوى * نجويم همى كين و پيكار اوى
نگه كن كه با شاه ايران چه كرد * ز كار سياوش چه تيمار خورد
گر از گفتهء خويش باز آيد اوى * بنزديك ما رزم ساز آيد اوى
بفتراك بر بسته دارم كمند * كجا ژنده پيل اندر آرم ببند
ز نيكو گمان اندر آيم نخست * نبايد مگر جنگ و پيكار جست
چنو بازگردد ز گفتار خويش * ببيند ز ما درد و تيمار خويش
برو آفرين كرد گودرز و طوس * كه خورشيد بر تو ندارد فسوس
بنزديك تو بند و رنگ و دروغ * سخنهاى پيران نگيرد فروغ
مباد اين جهان بىسر و تاج شاه * تو بادى هميشه ورا پيش گاه
چنين گفت رستم كه شب تيره گشت * ز گفتارها مغزها خيره گشت
بباشيم و تا نيم شب مى خوريم * دگر نيمه تيمار لشكر بريم
ببينيم تا كردگار جهان * برين آشكارا چه دارد نهان
بايرانيان گفت كامشب بمى * يكى اخترى افگنم نيك پى
كه فردا من اين گرز سام سوار * به گردن بر آرم كنم كارزار
از ايدر بران سان شوم سوى جنگ * بدانگه كجا پاى دارد نهنگ
سراپرده و افسر و گنج و تاج * همان ژنده پيلان و هم تخت عاج
بيارم سپارم بايرانيان * اگر تاختن را ببندم ميان
برآمد خروشى ز جاى نشست * ازان نامداران خسروپرست
سوى خيمهء خويش رفتند باز * بخواب و بآسايش آمد نياز
[ سپاه آراستن ايرانيان و تورانيان ]
چو خورشيد بنمود رخشان كلاه * چو سيمين سپر ديد رخسار ماه
بترسيد ماه از پى گفت و گوى * بخم ّ اندر آمد بپوشيد روى
تبيره بر آمد ز درگاه طوس * شد از گرد اسپان زمين آبنوس
زمين نيلگون شد هوا پر ز گرد * بپوشيد رستم سليح نبرد
سوى ميمنه پور كشواد بود * كه با جوشن و گرز پولاد بود
فريبرز بر ميسره جاى جست * دل نامداران ز كينه بشست