تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
بگردان چنين گفت كين رزمجوى * ز بس زور و كين اندر آمد به روى
چنين است رسم سراى فريب * گهى در فراز و گهى در نشيب
بايران همى شد كه ويران كند * كنام پلنگان و شيران كند
به زابلستان و به كابلستان * نه ايوان بود نيز و نه گلستان
نيندازد از دست گوپال را * مگر گم كند رستم زال را
كفن شد كنون مغفر و جوشنش * ز خاك افسر و گرد پيراهنش
شما را بكشتن چگونست راى * كه شد كار كاموس جنگى ز پاى
بيفگند بر خاك پيش سران * ز لشكر برفتند كنداوران
تنش را بشمشير كردند چاك * به خون غرقه شد زير او سنگ و خاك
به مردى نبايد شد اندر گمان * كه بر تو درازست دست زمان
بپايان شد اين رزم كاموس گرد * همى شد كه جان آورد جان ببرد

داستان خاقان چين

[ آگاهى يافتن خاقان از كشته شدن كاموس ]

[ كنون اى خردمند روشن روان * بجز نام يزدان مگردان زبان ]
[ كه اويست بر نيك و بد رهنماى * وزويست گردون گردان بجاى ]
[ همى بگذرد بر تو ايام تو * سرايى جزين باشد آرام تو ]
[ چو باشى بدين گفته همداستان * كه دهقان همى گويد از باستان ]
ازان پس خبر شد بخاقان چين * كه شد كشته كاموس بر دشت كين
كشانى و شگنى و گردان بلخ * ز كاموس‌شان تيره شد روز و تلخ
همه يك بديگر نهادند روى * كه اين پر هنر مرد پرخاش جوى
چه مردست و اين مرد را نام چيست * همآورد او در جهان مرد كيست
چنين گفت هومان بپيران شير * كه امروز شد جانم از رزم سير
دليران ما چون فرازند چنگ * كه شد كشته كاموس جنگى بجنگ
بگيتى چنو نامدارى نبود * وزو پيل تن تر سوارى نبود
چو كاموس گو را بخم ّ كمند * بآوردگه بر توان كرد بند
سزد گر سر پيل را روز كين * بگيرد برآرد زند بر زمين
سپه سر بسر پيش خاقان شدند * ز كاموس با درد و گريان شدند
كه آغاز و فرجام اين رزمگاه * شنيدى و ديدى بنزد سپاه
كنون چارهء كار ما بازجوى * بتنها تن خويش و كس را مگوى
بلشكر نگه كن ز كار آگهان * كسى كو سخن باز جويد نهان
ببيند كه اين شير دل مرد كيست * وزين لشكر او را هم آورد كيست
ازان پس همه تن بكشتن دهيم * بآوردگه بر سر و تن نهيم
بپيران چنين گفت خاقان چين * كه خود درد ازينست و تيمار ازين
كه تا كيست زان لشكر پر گزند * كجا پيل گيرد بخم ّ كمند
ابا آنك از مرگ خود چاره نيست * ره خواهش و پرسش و ياره نيست
ز مادر همه مرگ را زاده‌ايم * بناكام گردن به دو داده‌ايم
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 390 | حكيم أبو القاسم الفردوسي