تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
يكى زابلى بود الواى نام * سبك تيغ كين بر كشيد از نيام
[ كجا نيزهء رستم او داشتى * پس پشت او هيچ نگذاشتى ]
بسى رنج برده به كار عنان * بياموخته گرز و تير و سنان
برنج و به سختى جگر سوخته * ز رستم هنرها بياموخته
به دو گفت رستم كه بيدار باش * بآورد اين ترك هشيار باش
مشو غرق ز آب هنرهاى خويش * نگه دار بر جايگه پاى خويش
چو قطره بر ژرف دريا برى * بديوانگى ماند اين داورى
شد الواى آهنگ كاموس كرد * كه جويد بآورد با او نبرد
نهادند آوردگاهى بزرگ * كشانى بيامد بكردار گرگ
بزد نيزه و بر گرفتش ز زين * بينداخت آسان به روى زمين
عنان را گران كرد و او را بنعل * همى كوفت تا خاك او كرد لعل

[ كشته شدن كاموس به دست رستم ]

تهمتن ز الواى شد دردمند * ز فتراك بگشاد پيچان كمند
چو آهنگ جنگ سران داشتى * كمندى و گرزى گران داشتى
بيامد بغرّيد چون پيل مست * كمندى ببازو و گرزى بدست
به دو گفت كاموس چندين مدم * بنيروى اين رشتهء شصت خم
چنين پاسخ آورد رستم كه شير * چو نخچير بيند بغرّد دلير
نخستين برين كينه بستى كمر * ز ايران بكشتى يكى نامور
كنون رشته خوانى كمند مرا * ببينى همى تنگ و بند مرا
زمانه ترا از كشانى براند * چو ايدر بدت خاك جايت نماند
بر انگيخت كاموس اسپ نبرد * هم آورد را ديد با دار و برد
بينداخت تيغ پرند آورش * همى خواست از تن بريدن سرش
سر تيغ بر گردن رخش خورد * ببرّيد برگستوان نبرد
تن رخش را زان نيامد گزند * گو پيل تن حلقه كرد آن كمند
بينداخت و افگندش اندر ميان * بر انگيخت از جاى پيل ژيان
بزين اندر آورد و كردش دوال * عقابى شده رخش با پرّ و بال
سوار از دليرى بيفشارد ران * گران شد ركيب و سبك شد عنان
همى خواست كان خم ّ خام كمند * بنيرو ز هم بگسلاند ز بند
شد از هوش كاموس و نگسست خام * گو پيل تن رخش را كرد رام
عنان را بپيچيد و او را ز زين * نگون اندر آورد و زد بر زمين
بيامد ببستش بخم ّ كمند * به دو گفت كاكنون شدى بىگزند
ز تو تنبل و جادوى دور گشت * روانت بر ديو مزدور گشت
سر آمد به تو بر همه روز كين * نبينى زمين كشانى و چين
گمان تو آن بد كه هنگام جنگ * كسى چون تو نگرفت خنجر بچنگ
مبادا كه كين آورد سرفراز * كه بس زود بيند نشيب و فراز
دو دست از پس پشت بستش چو سنگ * بخم ّ كمند اندر آورد چنگ
بيامد خرامان بايران سپاه * به زير كش اندر تن كينه‌خواه