تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
بهر جاى كرده يكى انجمن * همى مويه كردند بر خويشتن
كه زار اين دليران خسرو نژاد * كزيشان بايران نگيرند ياد
كفنها كنون كام شيران بود * زمين پر ز خون دليران بود
سپهدار با بيژن گيو گفت * كه بر خيز و بگشاى راز از نهفت
برو تا سر تيغ كوه بلند * ببين تا كيند و چه و چون و چند
همى بر كدامين ره آيد سپاه * كه دارد سراپرده و تخت و گاه
بشد بيژن گيو تا تيغ كوه * بر آمد بىانبوه دور از گروه
ازان كوه سر كرد هر سو نگاه * درفش سواران و پيل و سپاه
بيامد بسوى سپهبد دوان * دل از غم پر از درد و خسته روان
به دو گفت چندان سپاهست و پيل * كه روى زمين گشت بر سان نيل
درفش و سنان را خود اندازه نيست * خور از گرد بر آسمان تازه نيست
اگر بشمرى نيست انداز و مر * همى از تبيره شود گوش كر
سپهبد چو بشنيد گفتار اوى * دلش گشت پر درد و پر آب روى
سران سپه را همه گرد كرد * بسى گرم و تيمار لشكر بخورد
چنين گفت كز گردش روزگار * نبينم همى جز غم كارزار
بسى گشته‌ام بر فراز و نشيب * برويم نيامد ازينسان نهيب
كنون چارهء كار ايدر يكيست * اگر چه سليح و سپاه اندكيست
بسازيم و امشب شبيخون كنيم * زمين را از يشان چو جيحون كنيم
اگر كشته آييم در كارزار * نكوهش نيابيم از شهريار
نگويند بىنام گردى بمرد * مگر زير خاكم ببايد سپرد
بدين رام گشتند يك سر سپاه * هرانكس كه بود اندران رزمگاه
چو شد روى گيتى چو درياى قير * نه ناهيد پيدا نه بهرام و تير
بيامد دمان ديده‌بان پيش طوس * دوان و شده روى چون سندروس
چنين گفت كاى پهلوان سپاه * از ايران سپاه آمد از نزد شاه
سپهبد بخنديد با مهتران * كه اى نامداران و كنداوران
چو يار آمد اكنون نسازيم جنگ * گهى با شتابيم و گه با درنگ
بنيروى يزدان گو پيل تن * به يارى بيايد بدين انجمن
ازان ديده‌بان گشت روشن روان * همه مژده دادند پير و جوان
طلايه فرستاد بر دشت جنگ * خروش آمد از كوه و آواى زنگ

[ رفتن خاقان چين به ديدن سپاه ايران ]

چو خورشيد بر چرخ گنبد كشيد * شب تار شد از جهان ناپديد
يكى انجمن كرد خاقان چين * بديبا بياراست روى زمين
بپيران چنين گفت كامروز جنگ * بسازيم و روزى نبايد درنگ
يكى با سر افراز گردنكشان * خنيده سواران دشمن كشان
ببينيم كايرانيان بر چيند * بدين رزمگاه اندرون با كيند
چنين گفت پيران كه خاقان چين * خردمند شاهيست با آفرين
بران رفت بايد كه او را هواست * كه راى تو بر ما همه پادشاست