چه گويى چه بايد كنون ساختن * نبايد كه آرد يكى تاختن
جريره به دو گفت كاى رزمساز * بدين روز هرگز مبادت نياز
بايران برادرت شاه نوست * جهاندار و بيدار كىخسروست
ترا نيك داند بنام و گهر * زهم خون و ز مهرهء يك پدر
برادرت گر كينه جويد همى * روان سياوش بشويد همى
گر او كينه جويد همى از نيا * ترا كينه زيباتر و كيميا
برت را بخفتان رومى بپوش * برو دل پر از جوش و سر پر خروش
بپيش سپاه برادر برو * تو كين خواه نو باش و او شاه نو
كه زيبد كزين غم بنالد پلنگ * ز دريا خروشان بر آيد نهنگ
و گر مرغ با ماهيان اندر آب * بخوانند نفرين به افراسياب
كه اندر جهان چون سياوش سوار * نبندد كمر نيز يك نامدار
بگردى و مردى و جنگ و نژاد * باورنگ و فرهنگ و سنگ و بداد
به دو داد پيران مرا از نخست * و گر نه ز تركان همى زن نجست
نژاد تو از مادر و از پدر * همه تاج دار و همه نامور
تو پور چنان نامور مهترى * ز تخم كيانى و كى منظرى
كمر بست بايد بكين پدر * بجاى آوريدن نژاد و گهر
چنين گفت ازان پس بمادر فرود * كز ايران سخن با كه بايد سرود
كه بايد كه باشد مرا پايمرد * ازين سرفرازان روز نبرد
كز ايشان ندانم كسى را بنام * نيامد بر من درود و پيام
به دو گفت ز ايدر برو با تخوار * مدار اين سخن بر دل خويش خوار
كز ايران كه و مه شناسد همه * بگويد نشان شبان و رمه
ز بهرام و ز زنگهء شاوران * نشان جو ز گردان و جنگ آوران
هميشه سر و نام تو زنده باد * روان سياوش فروزنده باد
ازين هر دو هرگز نگشتى جداى * كنارنگ بودند و او پادشاى
نشان خواه ازين دو گو سرفراز * كز ايشان مرا و ترا نيست راز
سران را و گردنكشان را بخوان * مى و خلعت آراى و بالا و خوان
ز گيتى برادر ترا گنج بس * همان كين و آيين به بيگانه كس
سپه را تو باش اين زمان پيش رو * توى كينه خواه جهاندار نو
ترا پيش بايد بكين ساختن * كمر بر ميان بستن و تاختن
به دو گفت راى تو اى شير زن * درفشان كند دوده و انجمن
چو برخاست آواى كوس از چرم * جهان كرد چون آبنوس از مَيَم
يكى ديدهبان آمد از ديدهگاه * سخن گفت با او ز ايران سپاه
كه دشت و در و كوه پر لشكرست * تو خورشيد گويى ببند اندرست
ز دربند دژ تا بيابان گنگ * سپاهست و پيلان و مردان جنگ
فرود از در دژ فروهشت بند * نگه كرد لشكر ز كوه بلند
و زان پس بيامد در دژ ببست * يكى بارهء تيز رو بر نشست
[ رفتن فرود و تخواره به ديدن سپاه ]
برفتند پويان تخوار و فرود * جوان را سر بخت بر گرد بود