تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
جهاندار تا نيمى از شب نخفت * گذشته سخنها همه باز گفت

[ گرديدن كىخسرو گرد پادشاهى ]

چو خورشيد تيغ از ميان بر كشيد * شب تيره گشت از جهان ناپديد
تبيره بر آمد ز درگاه شاه * بسر بر نهادند گردان كلاه
چو طوس و چو گودرز و گيو دلير * چو گرگين و گستهم و بهرام شير
گرانمايگان نزد شاه آمدند * بران نامور بارگاه آمدند
به نخچير شد شهريار جهان * ابا رستم نامور پهلوان
ز لشكر برفتند آزادگان * چو گيو و چو گودرز كشوادگان
سپاهى كه شد تيره خورشيد و ماه * همى رفت با يوز و با باز شاه
همه بوم ايران سراسر بگشت * بآباد و ويرانى اندر گذشت
هر آن بوم و بر كان نه آباد بود * تبه بود و ويران ز بيداد بود
درم داد و آباد كردش ز گنج * ز داد و ز بخشش نيامدش رنج
بهر شهر بنشست و بنهاد تخت * چنانچون بود خسرو نيك بخت
همه بدره و جام مى خواستى * بدينار گيتى بياراستى
و زان جا سوى شهر ديگر شدى * همى با مى و تخت و افسر شدى
همى رفت تا آذرابادگان * ابا او بزرگان و آزادگان
گهى باده خورد و گهى تاخت اسپ * بيامد سوى خان آذرگشسپ
جهان آفرين را ستايش گرفت * بآتشكده در نيايش گرفت
بيامد خرامان ازان جايگاه * نهادند سر سوى كاوس شاه
نشستند هر دو بهم شادمان * نبودند جز شادمان يك زمان
چو پر شد سر از جام روشن گلاب * بخواب و بآسايش آمد شتاب

[ پيمان گشتن كىخسرو با كاوس از كين افراسياب ]

چو روز درخشان بر آورد چاك * بگسترد ياقوت بر تيره خاك
جهاندار بنشست و كاوس كى * دو شاه سر افراز و دو نيك پى
ابا رستم گرد و دستان بهم * همى گفت كاوس هر بيش و كم
از افراسياب اندر آمد نخست * دو رخ را به خون دو ديده بشست
بگفت آنكه او با سياوش چه كرد * از ايران سراسر بر آورد گرد
بسى پهلوانان كه بىجان شدند * زن و كودك خرد پيچان شدند
بسى شهر بينى ز ايران خراب * تبه گشته از رنج افراسياب
ترا ايزدى هرچ بايدت هست * ز بالا و از دانش و زور دست
ز فرّ تمامى و نيك اخترى * ز شاهان بهر گونهء برترى
كنون از تو سوگند خواهم يكى * نبايد كه پيچى ز داد اندكى
كه پر كين كنى دل ز افراسياب * دمى آتش اندر نيارى به آب
ز خويشىء مادر به دو نگروى * نپيچى و گفت كسى نشمرى
بگنج و فزونى نگيرى فريب * همان گر فراز آيدت گر نشيب
بتاج و بتخت و نگين و كلاه * بگفتار با او نگردى ز راه
بگويم كه بنياد سوگند چيست * خرد را و جان ترا پند چيست
بگويى بدادار خورشيد و ماه * بتيغ و به مهر و بتخت و كلاه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 306 | حكيم أبو القاسم الفردوسي