بر اورنگ زرينش بنشاندند * برو بر بسى آفرين خواندند
ببستند گردان ايران كمر * بجز طوس نوذر كه پيچيد سر
كه او بود با كوس و زرّينه كفش * هم او داشتى كاويانى درفش
ازان كار گودرز شد تيز مغز * بر او پيامى فرستاد نغز
پيمبر سر افراز گيو دلير * كه چنگ يلان داشت و بازوى شير
به دو گفت با طوسِ نوذر بگوى * كه هنگام شادى بهانه مجوى
بزرگان و گردان ايران زمين * همه شاه را خواندند آفرين
چرا سر كشى تو بفرمان ديو * نبينى همى فرّ گيهان خديو
اگر تو بپيچى ز فرمان شاه * مرا با تو كين خيزد و رزمگاه
فرستاده گيوست پيغام من * بدستورى نامدار انجمن
ز پيش پدر گيو بنمود پشت * دلش پر ز گفتارهاى درشت
بيامد بطوس سپهبد بگفت * كه اين راى را با تو ديوست جفت
چو بشنيد پاسخ چنين داد طوس * كه بر ما نه خوبست كردن فسوس
بايران پس از رستم پيل تن * سر افرازتر كس منم ز انجمن
نبيره منوچهر شاه دلير * كه گيتى بتيغ اندر آورد زير
همان شير پرخاش جويم بجنگ * بدرّم دل پيل و چنگ پلنگ
همى بىمن آيين و راى آوريد * جهان را بنو كدخداى آوريد
نباشم بدين كار همداستان * ز خسرو مزن پيش من داستان
جهاندار كز تخم افراسياب * نشانيم بخت اندر آيد بخواب
نخواهيم شاه از نژاد پشنگ * فسيله نه نيكو بود با پلنگ
تو اين رنجها را كه بردى برست * كه خسرو جوانست و كندآورست
كسى كو بود شهريار زمين * هنر بايد و گوهر و فرّ و دين
فريبرز كاوس فرزند شاه * سزاوارتر كس بتخت و كلاه
بهر سو ز دشمن ندارد نژاد * همش فرّ و برزست و هم نام داد
دژم گيو بر خاست از پيش او * كه خام آمدش دانش و كيش او
بيامد بگودرز كشواد گفت * كه فرّ و خرد نيست با طوس جفت
دو چشمش تو گويى نبيند همى * فريبرز را برگزيند همى
[ خشم كردن گودرز با توس ]
بر آشفت گودرز و گفت از مهان * همى طوس كم باد اندر جهان
نبيره پسر داشت هفتاد و هشت * بزد كوس ز ايوان بميدان گذشت
سواران جنگى ده و دو هزار * برون رفت برگستوان ور سوار
و زان رو بيامد سپهدار طوس * ببستند بر كوههء پيل كوس
ببستند گردان ايران ميان * به پيش سپاه اختر كاويان
چو گودرز را ديد و چندان سپاه * كز و تيره شد روى خورشيد و ماه
يكى تخت بر كوههء ژنده پيل * ز پيروزه تابان بكردار نيل
جهانجوى كىخسرو تاج ور * نشسته بران تخت و بسته كمر
بگرد اندرش ژنده پيلان دويست * تو گفتى بگيتى جز آن جاى نيست
همى تافت زان تخت خسرو چو ماه * ز ياقوت رخشنده بر سر كلاه