تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
چو گودرز و چون رستم پيل تن * چو طوس و چو گرگين و آن انجمن
همانا كه از گاه سير آمدى * كه ايدر بچنگال شير آمدى
ازين روى تا چين و ما چين تراست * خور و ماه و كيوان و پروين تراست
تو توران نگه دار و تخت بلند * ز ايران كنون نيست بيم گزند
پر از خون دل از رود گشتند باز * بر آمد برين روزگار دراز

[ رفتن كىخسرو به ايران ]

چو با گيو كىخسرو آمد بزم * جهان چند ازو شاد و چندى دژم
نوندى بهر سو بر افگند گيو * يكى نامه از شاه و ز گيو نيو
كه آمد ز توران جهاندار شاد * سر تخمهء نامور كىقباد
فرستادهء بختيار و سوار * خردمند و بينا دل و دوستدار
گزين كرد ازان نامداران زم * بگفت آنچ بشنيد از بيش و كم
به دو گفت ز ايدر برو باصفهان * بر نيو گودرز كشوادگان
بگويش كه كىخسرو آمد بزم * كه بادى نجست از بر او دژم
يكى نامه نزديك كاوس شاه * فرستادهء چست بگرفت راه
هيونان كفك افگن بادپاى * بجستند بر سان آتش ز جاى
فرستادهء گيو روشن روان * نخستين بيامد بر پهلوان
پيامش همى گفت و نامه بداد * جهان پهلوان نامه بر سر نهاد
ز بهر سياوش بباريد آب * همى كرد نفرين بر افراسياب
فرستاده شد نزد كاوس كى * ز يال هيونان بپالود خوى
چو آمد بنزديك كاوس شاه * ز شادى خروش آمد از بارگاه
خبر شد بگيتى كه فرزند شاه * جهانجوى كىخسرو آمد ز راه
سپهبد فرستاده را پيش خواند * بران نامهء گيو گوهر فشاند
جهانى بشادى بياراستند * بهر جاى رامشگران خواستند
ازان پس ز كشور مهان جهان * برفتند يك سر سوى اصفهان
بياراست گودرز كاخ بلند * همه ديبهء خسروانى فگند
يكى تخت بنهاد پيكر بزر * به دو اندرون چند گونه گهر
يكى تاج با ياره و گوشوار * يكى طوق پر گوهر شاهوار
بزر و بگوهر بياراست گاه * چنانچون ببايد سزاوار شاه
سراسر همه شهر آيين ببست * بياراست ميدان و جاى نشست
مهان سر افراز برخاستند * پذيره شدن را بياراستند
برفتند هشتاد فرسنگ پيش * پذيره شدندش بآيين خويش
چو چشم سپهبد بر آمد بشاه * همان گيو را ديد با او به راه
چو آمد پديدار با شاه گيو * پياده شدند آن سواران نيو
فرو ريخت از ديدگان آب زرد * ز درد سياوش بسى ياد كرد
ستودش فراوان و كرد آفرين * چنين گفت كاى شهريار زمين
ز تو چشم بد خواه تو دور باد * روان سياوش پر از نور باد
جهاندار يزدان گواى منست * كه ديدار تو رهنماى منست
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 297 | حكيم أبو القاسم الفردوسي