تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
بپيچيد و بر خويشتن راز كرد * از انجام آهنگ آغاز كرد
كه گر من شوم در شبستان اوى * ز سودابه يابم بسى گفت و گوى
سياوش چنين داد پاسخ كه شاه * مرا داد فرمان و تخت و كلاه
كز آن جايگه كآفتاب بلند * بر آيد كند خاك را ارجمند
چو تو شاه ننهاد بر سر كلاه * به خوبى و دانش به آيين و راه
مرا موبدان ساز با بخردان * بزرگان و كار آزموده ردان
دگر نيزه و گرز و تير و كمان * كه چون پيچم اندر صف بدگمان
دگر گاه شاهان و آيين بار * دگر بزم و رزم و مى و ميگسار
چه آموزم اندر شبستان شاه * بدانش زنان كى نمايند راه
گرايدونك فرمان شاه اين بود * و را پيش من رفتن آيين بود
به دو گفت شاه اى پسر شاد باش * هميشه خرد را تو بنياد باش
سخن كم شنيدم بدين نيكوى * فزايد همى مغز كين بشنوى
مدار ايچ انديشهء بد بدل * همه شادى آراى و غم بر گسل
[ ببين پردگى كودكان را يكى * مگر شادمانه شوند اندكى ]
پس پرده اندر ترا خواهرست * پر از مهر و سودابه چون مادرست
سياوش چنين گفت كز بامداد * بيآيم كنم هر چه او كرد ياد

[ آمدن سياوش به نزد سودابه ]

يكى مرد بد نام او هيربد * زدوده دل و مغز و رايش ز بد
كه بتخانه را هيچ نگذاشتى * كليد در پرده او داشتى
سپهدار ايران بفرزانه گفت * كه چون بر كشد تيغ هور از نهفت
به پيش سياوش همى رو به هوش * نگر تا چه فرمايد آن دار گوش
بسودابه فرمود تا پيش اوى * نثار آورد گوهر و مشك و بوى
پرستندگان نيز با خواهران * زبرجد فشانند بر زعفران
چو خورشيد بر زد سر از كوهسار * سياوش بر آمد بر شهريار
برو آفرين كرد و بردش نماز * سخن گفت با او سپهبد براز
چو پردخته شد هيربد را بخواند * سخنهاى شايسته چندى براند
سياوش را گفت با او برو * بيآراى دل را بديدار نو
برفتند هر دو بيك جا بهم * روان شادمان و تهى دل ز غم
چو برداشت پرده ز در هيربد * سياوش همى بود ترسان ز بد
شبستان همه پيشباز آمدند * پر از شادى و بزم ساز آمدند
همه جام بود از كران تا كران * پر از مشك و دينار و پر زعفران
درم زير پايش همى ريختند * عقيق و زبرجد بر آميختند
زمين بود در زير ديباى چين * پر از در خوشاب روى زمين
[ مى و رود و آواى رامشگران * همه بر سران افسران گران ]
[ شبستان بهشتى شد آراسته * پر از خوبرويان و پر خواسته ]
سياوش چو نزديك ايوان رسيد * يكى تخت زرّين درفشنده ديد
برو بر ز پيروزه كرده نگار * بديبا بيآراسته شاهوار
بران تخت سودابهء ماه روى * بسان بهشتى پر از رنگ و بوى