تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
ز بالاى من نيست بالاش كم * برزم اندرون دل ندارد دژم
بر و كتف و يالش همانند من * تو گوئى كه داننده بر زد رسن
نشانهاى مادر بيابم همى * بدان نيز لختى بتابم همى
گمانى برم من كه او رستمست * كه چون او بگيتى نبرده كمست
نبايد كه من با پدر جنگ جوى * شوم خيره روى اندر آرم به روى
به دو گفت هومان كه در كارزار * رسيدست رستم به من اندبار
شنيدم كه در جنگ مازندران * چه كرد آن دلاور بگرز گران
بدين رخش ماند همى رخش اوى * و ليكن ندارد پى و پخش اوى
[ بشبگير چون بر دميد آفتاب * سر جنگ جويان بر آمد ز خواب ]
بپوشيد سهراب خفتان رزم * سرش پر ز رزم و دلش پر ز بزم
بيامد خروشان بران دشت جنگ * بچنگ اندرون گرزهء گاو رنگ
ز رستم بپرسيد خندان دو لب * تو گفتى كه با او بهم بود شب
كه شب چون بدت روز چون خاستى * ز پيكار بر دل چه آراستى
ز كف بفگن اين گرز و شمشير كين * بزن جنگ و بيداد را بر زمين
نشينيم هر دو پياده بهم * بمى تازه داريم روى دژم
بپيش جهاندار پيمان كنيم * دل از جنگ جستن پشيمان كنيم
همان تا كسى ديگر آيد برزم * تو با من بساز و بياراى بزم
دل من همى با تو مهر آورد * همى آب شرمم بچهر آورد
همانا كه دارى ز گردان نژاد * كنى پيش من گوهر خويش ياد
به دو گفت رستم كه اى نامجوى * نبوديم هرگز بدين گفت و گوى
ز كشتى گرفتن سخن بود دوش * نگيرم فريب تو زين در مكوش
نه من كودكم گر تو هستى جوان * بكشتى كمر بسته‌ام بر ميان
بكوشيم و فرجام كار آن بود * كه فرمان و راى جهانبان بود
بسى گشته‌ام در فراز و نشيب * نيم مرد گفتار و بند و فريب
به دو گفت سهراب كز مرد پير * نباشد سخن زين نشان دلپذير
مرا آرزو بد كه در بسترت * بر آيد بهنگام هوش از برت
كسى كز تو ماند ستودان كند * بپرّد روان تن بزندان كند
اگر هوش تو زير دست منست * بفرمان يزدان بساييم دست
از اسپان جنگى فرود آمدند * هشيوار با گبر و خود آمدند
ببستند بر سنگ اسپ نبرد * برفتند هر دو روان پر ز گرد
بكشتى گرفتن بر آويختند * ز تن خون و خوى را فرو ريختند
بزد دست سهراب چون پيل مست * بر آوردش از جاى و بنهاد پست
بكردار شيرى كه بر گور نر * زند چنگ و گور اندر آيد بسر
نشست از بر سينهء پيل تن * پر از خاك چنگال و روى و دهن
يكى خنجرى آبگون بر كشيد * همى خواست از تن سرش را بريد
بسهراب گفت اى يل شير گير * كمند افگن و گرد و شمشير گير
دگرگونه‌تر باشد آيين ما * جزين باشد آرايش دين ما