تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
ندانست كو جادوى ريمنست * نهفته برنگ اندر اهريمنست
يكى طاس مى بر كفش بر نهاد * ز دادار نيكى دهش كرد ياد
چو آواز داد از خداوند مهر * دگرگونه‌تر گشت جادو بچهر
روانش گمان نيايش نداشت * زبانش توان ستايش نداشت
سيه گشت چون نام يزدان شنيد * تهمتن سبك چون در و بنگريد
بينداخت از باد خم ّ كمند * سر جادو آورد ناگه ببند
بپرسيد و گفتش چه چيزى بگوى * بدان گونه كت هست بنماى روى
يكى گنده پيرى شد اندر كمند * پر آژنگ و نيرنگ و بند و گزند
ميانش بخنجر به دو نيم كرد * دل جادوان زو پر از بيم كرد

[ خوان پنجم گرفتار شدن اولاد به دست رستم ]

و زان جا سوى راه بنهاد روى * چنانچون بود مردم راه جوى
همى رفت پويان بجايى رسيد * كه اندر جهان روشنايى نديد
شب تيره چون روى زنگى سياه * ستاره نه پيدا نه خورشيد و ماه
تو خورشيد گفتى ببند اندرست * ستاره بخم كمند اندرست
عنان رخش را داد و بنهاد روى * نه افراز ديد از سياهى نه جوى
و زان جا سوى روشنايى رسيد * زمين پرنيان ديد و يك سر خويد
جهانى ز پيرى شده نوجوان * همه سبزه و آبهاى روان
همه جامه بر برش چون آب بود * نيازش به آسايش و خواب بود
برون كرد ببر بيان از برش * بخوى اندرون غرقه بد مغفرش
بگسترد هر دو بر آفتاب * بخواب و بآسايش آمد شتاب
لگام از سر رخش بر داشت خوار * رها كرد بر خويد در كشتزار
بپوشيد چون خشك شد خود و ببر * گيا كرد بستر بسان هژبر
بخفت و بياسود از رنج تن * هم از رخش غم بد هم از خويشتن
چو در سبزه ديد اسپ را دشتوان * گشاده زبان سوى او شد دوان
سوى رستم و رخش بنهاد روى * يكى چوب زد گرم بر پاى اوى
چو از خواب بيدار شد پيل تن * به دو دشتوان گفت كاى اهرمن
چرا اسپ بر خويد بگذاشتى * بر رنج نابرده برداشتى
ز گفتار او تيز شد مرد هوش * بجست و گرفتش يكايك دو گوش
بيفشرد و بركند هر دو ز بن * نگفت از بد و نيك با او سخن
سبك دشتبان گوش را بر گرفت * غريوان و مانده ز رستم شگفت
بدان مرز اولاد بد پهلوان * يكى نامجوى دلير و جوان
بشد دشتبان پيش او با خروش * پر از خون به دستش گرفته دو گوش
به دو گفت مردى چو ديو سياه * پلنگينه جوشن از آهن كلاه
همه دشت سرتاسر آهرمنست * و گر اژدها خفته بر جوشنست
برفتم كه اسپش برانم ز كشت * مرا خود به اسپ و بكشته نهشت
مرا ديد بر جست و يافه نگفت * دو گوشم بكند و همانجا بخفت
چو بشنيد اولاد برگشت زود * برون آمد از درد دل همچو دود
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 141 | حكيم أبو القاسم الفردوسي