تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1350

مساهمون:

ص١٣٥٠
فرخ زاد برگشت و شد نزد شاه * پر از گرد با آلت رزمگاه
فرود آمد از باره بردش نماز * دو ديده پر از خون و دل پر گداز
به دو گفت چندين چه مولى همى * كه گاه كيى را بشولى همى
ز تخم كيان كس جز از تو نماند * كه با تاج بر تخت شايد نشايد
توى يك تن و دشمنان صد هزار * ميان جهان چون كنى كار زار
برو تا سوى بيشهء نارون * جهانى شود بر تو بر انجمن
و زان جايگه چون فريدون برو * جوانى يكى كار بر ساز نو
فرخ زاد گفت و جهانيان شنيد * يكى ديگر انديشه آمد پديد
دگر روز بر گاه بنشست شاه * بسر بر نهاد آن كيانى كلاه
يكى انجمن كرد با بخردان * بزرگان و بيدار دل موبدان
چه بينيد گفت اندرين داستان * چه داريد ياد از گه باستان
فرخ زاد گويد كه با انجمن * گذر كن سوى بيشهء نارون
بآمل پرستندگان تواند * بسارى همه بندگان تواند
چو لشكر فراوان شود بازگرد * بمردم توان ساخت ننگ و نبرد
شما را پسند آيد اين گفت و گوى * بآواز گفتند كاين نيست روى
شهنشاه گفت اين سخن در خورست * مرا در دل انديشهء ديگرست
بزرگان ايران و چندين سپاه * بر و بوم آباد و تخت و كلاه
سر خويش گيرم بمانم بجاى * بزرگى نباشد نه مردى و راى
مرا جنگ دشمن به آيد ز ننگ * يكى داستان زد برين بر پلنگ
كه خيره ببدخواه منماى پشت * چو پيش آيدت روزگارى درشت
چنان هم كه كهتر بفرمان شاه * بد و نيك بايد كه دارد نگاه
جهاندار بايد كه او را برنج * نماند بجاى و شود سوى گنج
بزرگان برو خواندند آفرين * كه اينست آيين شاهان دين
نگه كن كنون تا چه فرمان دهى * چه خواهى و با ما چه پيمان نهى
مهان را چنين پاسخ آورد شاه * كز انديشه گردد دل من تباه
همانا كه سوى خراسان شويم * ز پيكار دشمن تن آسان شويم
كزان سو فراوان مرا لشكرست * همه پهلوانان كنداورست
بزرگان و تركان خاقان چين * بيايند و بر ما كنند آفرين
بران دوستى نيز بيشى كنيم * كه با دخت فغفور خويشى كنيم
به يارى بيايد سپاهى گران * بزرگان و تركان جنگاوران
كنارنگ مروست ماهوى نيز * ابا لشكر و پيل و هر گونه چيز
كجا پيش كار شبانان ماست * بر آوردهء دشتبانان ماست
و را بر كشيدم كه گوينده بود * همان رزم را نيز جوينده بود
چو بىارز را نام داديم و ارز * كنارنگى و پيل و مردان و مرز
اگر چند بىمايه و بىتنست * بر آوردهء بارگاه منست
ز موبد شنيدستم اين داستان * كه بر خواند از گفتهء باستان
كه پرهيز از ان كن كه بد كرده اى * كه او را ببيهوده آزرده‌اى