تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
يكايك بياراست با ديو جنگ * نبد جنگشان را فراوان درنگ
از يشان دو بهره بافسون ببست * دگرشان بگرز گران كرد پست
كشيدندشان خسته و بسته خوار * بجان خواستند آن زمان زينهار
كه ما را مكش تا يكى نو هنر * بياموزى از ماكت آيد ببر
كى نامور دادشان زينهار * بدان تا نهانى كنند آشكار
چو آزاد گشتند از بند او * بجستند ناچار پيوند او
نبشتن بخسرو بياموختند * دلش را بدانش بر افروختند
نبشتن يكى نه كه نزديك سى * چه رومى چه تازى و چه پارسى
[ چه سغدى چه چينى و چه پهلوى * ز هر گونهء كان همى بشنوى ]
جهاندار سى سال ازين بيشتر * چه گونه پديد آوريدى هنر
برفت و سر آمد برو روزگار * همه رنج او ماند از و يادگار

جمشيد

[ پادشاهى جمشيد هفت سد سال بود ]

گرانمايه جمشيد فرزند او * كمر بست يكدل پر از پند او
بر آمد بر آن تخت فرخ پدر * برسم كيان بر سرش تاج زر
كمر بست با فرّ شاهنشهى * جهان گشت سرتاسر او را رهى
زمانه بر آسود از داورى * بفرمان او ديو و مرغ و پرى
جهان را فزوده به دو آبروى * فروزان شده تخت شاهى بدوى
منم گفت با فرّهء ايزدى * همم شهريارى همم موبدى
بدان راز بد دست كوته كنم * روان را سوى روشنى ره كنم
نخست آلت جنگ را دست برد * در نام جستن بگردان سپرد
بفرّ كيى نرم كرد آهنا * چو خود و زره كرد و چون جوشنا
چو خفتان و تيغ و چو برگستوان * همه كرد پيدا بروشن روان
[ بدين اندرون سال پنجاه رنج * ببرد و ازين چند بنهاد گنج ]
دگر پنجه انديشهء جامه كرد * كه پوشند هنگام ننگ و نبرد
ز كتّان و ابريشم و موى قز * قصب كرد پر مايه ديبا و خز
بياموختشان رشتن و تافتن * بتار اندورن پود را بافتن
چو شد بافته شستن و دوختن * گرفتند از و يك سر آموختن
چو اين كرده شد ساز ديگر نهاد * زمانه به دو شاد و او نيز شاد
[ ز هر انجمن پيشه‌ور گرد كرد * بدين اندرون نيز پنجاه خورد ]
[ گروهى كه كاتوزيان خوانيش * برسم پرستندگان دانيش ]
[ جدا كردشان از ميان گروه * پرستنده را جايگه كرد كوه ]
[ بدان تا پرستش بود كارشان * نوان پيش روشن جهاندارشان ]
[ صفى بر دگر دست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند ]