تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1268

مساهمون:

ص١٢٦٨
بايوان كه نوشين روان كرده بود * بسى روزگار اندران برده بود
گرانمايه كاخى بياراستند * همان تخت زرّين بپيراستند
بيامد بتخت پدر بر نشست * جهاندار پيروز يزدان پرست
بفرمود تا پيش او شد دبير * همان راهبر موبد تيزوير
نوشتند منشور ايرانيان * برسم بزرگان و فرخ مهان
بدان كار بندوى بد كدخداى * جهان ديده و راد و فرخنده راى
خراسان سراسر بگستهم داد * بفرمود تا نو كند رسم و داد
بهر كار دستور بد بر ز مهر * دبيرى جهان ديده و خوب چهر
چو بر كام او گشت گردنده چرخ * ببخشيد داراب گرد و صطرخ
بمنشور بر مهر زرّين نهاد * يكى در كف رام برزين نهاد
بفرمود تا نزد شاپور برد * پرستنده و خلعت او را سپرد
دگر مهر خسرو سوى انديان * بفرمود بردن برسم كيان
دگر كشورى را بگردوى داد * بران نامه بر مهر زرّين نهاد
ببالوى داد آن زمان شهر چاچ * فرستاد منشور با تخت عاج
كليد در گنجها بر شمرد * سراسر بپور تخواره سپرد
بفرمود تا هرك مهتر بدند * بفرمان خرّاد برزين شدند
بگيتى رونده بود كام او * بمنشورها بر بود نام او
ز لشكر هرانكس كه هنگام كار * بماندند با نامور شهريار
همى خلعت خسروى دادشان * بشاهى بمرزى فرستادشان
همى گشت گويا مناديگرى * خوش آواز و بيدار دل مهترى
كه اى زير دستان شاه جهان * مخوانيد جز آفرين در نهان
مجوييد كين و مريزيد خون * مباشيد بر كار بد رهنمون
گر از زير دستان بنالد كسى * گر از لشكرى رنج يابد بسى
نيابد ستمگاره جز دار جاى * همان رنج و آتش بديگر سراى
همه پادشاهند بر گنج خويش * كسى را كه گرد آمد از رنج خويش
خوريد و دهيد آنك داريد چيز * همان كز شما هست درويش نيز
چو بايد خورش بامداد پگاه * سه من مى بيابد ز گنجور شاه
به پيمان كه خواند بران آفرين * كه كوشد كه آباد دارد زمين
گر ايدونك زين سان بود پادشا * به از دانشومند ناپارسا

[ زارى فردوسى از مردن فرزند خويش ]

مرا سال بگذشت بر شست و پنج * نه نيكو بود گر ببازم بگنج
مگر بهره بر گيرم از پند خويش * بر انديشم از مرگ فرزند خويش
مرا بود نوبت برفت آن جوان * ز دردش منم چون تن بىروان
شتابم همى تا مگر يابمش * چو يابم به بيغاره بشتابمش
كه نوبت مرا بود بىكام من * چرا رفتى و بردى آرام من
ز بدها تو بودى مرا دستگير * چرا چاره جستى ز همراه پير
مگر همرهان جوان يافتى * كه از پيش من تيز بشتافتى