تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1262

مساهمون:

ص١٢٦٢
مرا برگزيدند بر خسروان * به خاك افگنم نام نوشين روان
ز لشكر بر شاه شد خيره خير * كمان را بزه كرد و يك چوبه تير
بزد ناگهان بر كمرگاه شاه * بكژ اندر آويخت پيكان به راه
يكى بنده چون زخم پيكان بديد * بيامد ز ديباش بيرون كشيد
سبك شهريار اندر آمد دمان * ببهرام چوبينهء بد نشان
بزد نيزه‌يى بر كمر بند اوى * زره بود نگسست پيوند اوى
سنان سر نيزه شد به دو نيم * دل مرد بىراه شد پر ز بيم
چو بشكست نيزه بر آشفت شاه * بزد تيغ بر مغفر كينه خواه
سراسر همه تيغ بر هم شكست * بدان پيكر مغفر اندر نشست
همى آفرين كرد هر كس كه ديد * هم آن كس كه آواز آهن شنيد
گرانمايگان از پس اندر شدند * چنان لشكرى را بهم بر زدند
خراميد بندوى نزديك شاه * كه اى تاج تو برتر از چرخ ماه
يكى لشكرست اين چو مور و ملخ * گرفته بيابان همه ريگ و شخ
نه و الا بود خيره خون ريختن * نه اين شاه با بنده آويختن
هر آن كس كه خواهد ز ما زينهار * به از كشته يا خسته در كارزار
به دو گفت خسرو كه هرگز گناه * بپيچد برو من نيم كينه خواه
همه پاك در زينهار منند * بتاج اندرون گوشوار منند
بر آمد هم آنگه شب از تيره كوه * سپه بازگشتند هر دو گروه
چو آمد غو پاسبان و جرس * ز لشكر نبد خفته بسيار كس
جهانجوى بندوى ز آنجا برفت * ميان دو لشكر خراميد تفت
ز لشكر نگه كرد كنداورى * خوش آواز و گويا مناديگرى
بفرمود تا بارگى برنشست * ببيدار كردن ميان را ببست
چنين تا ميان دو لشكر براند * كزو تا بدشمن فراوان نماند
خروشى برآورد كاى بندگان * گنه كرده و بخت جويندگان
هران كز شما او گنهكارتر * بجنگ اندرون نامبردارتر
بيزدانش بخشيد شاه جهان * گناهى كه كرد آشكار و نهان
بتيره شبان چون بر آمد خروش * نهادند هر كس بآواز گوش
همه نامداران بهراميان * برفتن ببستند يك سر ميان
چو برزد سر از كوه گيتى فروز * زمين را بملحم بياراست روز
همه دشت بىمرد و خرگاه بود * كه بهرام زان شب نه آگاه بود
بدان خيمه‌ها در نديدند كس * جز از ويژه ياران بهرام و بس
چو بهرام زان لشكر آگاه گشت * بيامد بران خيمه‌ها برگذشت
بياران چنين گفت كاكنون گريز * به آيد ز آرام با رستخيز
شتر خواست از ساروان سه هزار * هيونان كفك افگن و نامدار
ز چيزى كه در گنج بد بردنى * ز گستردنيها و از خوردنى
ز زرّين و سيمين و ز تخت عاج * همان ياره و طوق زرّين و تاج
همه بار كردند و خود بر نشست * ميان از پى بازگشتن ببست