تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1255

مساهمون:

ص١٢٥٥
به دو گفت كاين نزد چوبينه بر * شنيده سخنها بروبر شمر

[ سپاه راندن بهرام چوبينه به جنگ خسرو پرويز ]

بيامد بنزديك چوبينه مرد * شنيده سخنها همه ياد كرد
چو مرد جهانجوى نامه بخواند * هوا را بخواند و خرد را براند
از ان نامه‌ها ساز رفتن گرفت * بماندند ايرانيان در شگفت
برفتند پيران بنزديك اوى * چو ديدند كردار تاريك اوى
همى گفت هر كس كز ايدر مرو * ز رفتن كهن گردد اين روز نو
اگر خسرو آيد بايران زمين * نبينى مگر گرز و شمشير كين
برين تخت شاهى مخور زينهار * همى خيره بفريبدت روزگار
نيامد سخنها برو كارگر * بفرمود تا رفت لشكر بدر
همى تاخت تا آذرآبادگان * سپاهى دلاور ز آزادگان
سپاه اندر آمد بتنگ سپاه * ببستند بر مور و بر پشّه راه
چنين گفت پس مهتر كينه خواه * كه من كرد خواهم بلشكر نگاه
ببينم كه رومى سواران كيند * سپاهى كدامند و گردان كيند
همه بر نشستند گردان بر اسپ * يلان سينه و مهتر ايزد گشسپ
بديدار آن لشكر كينه خواه * گرانمايگان بر گرفتند راه
چو لشكر بديدند باز آمدند * بنزديك مهتر فراز آمدند
كه اين بىكرانه يكى لشكرند * ز انديشهء ما همى بگذرند
و ز ان روى رومى سواران شاه * برفتند پويان بدان بارگاه
ببستند بر پيش خسرو ميان * كه ما جنگ جوييم ز ايرانيان
بدان كار همداستان گشت شاه * كز و آرزو خواست رومى سپاه

[ شكست دادن روميان ]

چو خورشيد برزد سر از تيره كوه * خروشى بر آمد ز هر دو گروه
كه گفتى زمين گشت گردان سپهر * گر از تيغها تيره شد روى مهر
بياراسته ميمن و ميسره * زمين كوه گشت آهنين يك سره
از آواز اسپان و بانگ سپاه * بيابان همى جست بر كوه راه
چو بهرام جنگى بدان بنگريد * يكى خنجر آبگون بركشيد
نيامد بدلش اندرون ترس و بيم * دل شير در بيشه شد به دو نيم
بايرانيان گفت صف بركشيد * همه كشور دوك لشكر كشيد
همى گشت گرد سپه يك تنه * كه دارد نگه ميسر و ميمنه
يلان سينه را گفت بر قلبگاه * همى باش تا پيش روى سپاه
كه از لشكر امروز جنگى منم * بگاه گريزش درنگى منم
نگه كرد خسرو بدان رزمگاه * جهان ديد يك سر ز لشكر سياه
رخ شيد تابان چو كام هژبر * همى تيغ باريد گفتى ز ابر
نياطوس و بندوى و گستهم و شاه * به بالا گذشتند زان رزمگاه
نشستند بر كوه دوك آن سران * نهاده دو ديده بفرمانبران
از ان كوه لشكر همى ديد شاه * چپ و راست و قلب و جناح سپاه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1255 | حكيم أبو القاسم الفردوسي