تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1190

مساهمون:

ص١١٩٠
و ز ايرانيان هرك نزديك تست * كه كردى همه راستى را درست
بدين نامه در نام ايشان ببر * ز رنجى كه بردند يابند بر
سپاه ترا مرزبانى دهم * ترا افسر و پهلوانى دهم

[ خشم گرفتن بهرام چوبينه بر پرموده ]

چو نامه بيامد بر پهلوان * دل پهلو نامور شد جوان
از ان نامه اندر شگفتى بماند * فرستاده و ايرانيان را بخواند
همان خلعت شاه پيش آوريد * برو آفرين كرد هر كس كه ديد
سخنهاى ايرانيان هرچ بود * بران نامه اندر بديشان نمود
ز گردان بر آمد يكى آفرين * كه گفتى بجنبيد روى زمين
همان نامور نامهء زينهار * كه پرموده را آمد از شهريار
بدان دز فرستاد نزديك اوى * درخشنده شد جان تاريك اوى
فرود آمد از بارهء نامدار * بسى آفرين خواند بر شهريار
همه خواسته هرچ بد در حصار * نبشتند چيزى كه آيد به كار
فرود آمد از دز سر افراز مرد * باسب نبرد اندر آمد چو گرد
همى رفت با لشكر از دز به راه * نكرد ايچ بهرام يل را نگاه
چو آن ديد بهرام ننگ آمدش * وگر چند شاهى بچنگ آمدش
فرستاد و او را همانگه ز راه * پياده بياورد پيش سپاه
چنين گفت پرموده او را كه من * سر افراز بودم بهر انجمن
كنون بىمنش زينهارى شدم * ز ارج بلندى بخوارى شدم
بدين روز خود نيستى خوش منش * كه پيش آمدم اى بد بدكنش
كنون يافتم نامهء زينهار * همى رفت خواهم بر شهريار
مگر با من او چون برادر شود * ازو رنج بر من سبكتر شود
ترا با من اكنون چه كارست نيز * سپردم ترا تخت شاهى و چيز
بر آشفت بهرام و شد شوخ‌چشم چشم * ز گفتار پرموده آمد بخشم
بتنديش يك تازيانه بزد * بران سان كه از ناسزايان سزد
ببستند هم در زمان پاى اوى * يكى تنگ خرگاه شد جاى اوى
چو خرّاد برزين چنان ديد گفت * كه اين پهلوان را خرد نيست جفت
بيامد بنزديك دبير بزرگ * به دو گفت كين پهلوان سترگ
بيك پرّ پشه ندارد خرد * ازيرا كسى را بكس نشمرد
ببايدش گفتن كزين چاره نيست * ورا بتر از خشم پتياره نيست
بنزديك بهرام رفت آن دو مرد * زبانها پر از پند و رخ لاژورد
بگفتند كين رنج دادى بباد * سر نامور پر ز آتش مباد
بدانست بهرام كان بود زشت * باب اندر افگند و تر گشت خشت
پشيمان شد و بند او بر گرفت * ز كردار خود دست بر سر گرفت
فرستاد اسبى بزرّين ستام * يكى تيغ هندى بزرّين نيام
هم اندر زمان شد بنزديك اوى * كه روشن كند جان تاريك اوى
همى بود تا او ميان را ببست * يكى بارهء تيزتگ بر نشست
سپهبد همى راند با او به راه * بديد آنك تازه نبد روى شاه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1190 | حكيم أبو القاسم الفردوسي