تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1173

مساهمون:

ص١١٧٣
چنين گفت كين مرد پيروز بخت * بيابد بفرجام زين رنج تخت
از آن پس چو كام دل آرد بمشت * بپيچد سر از شاه و گردد درشت
بيامد بر شاه و اين را بگفت * جهاندار با درد و غم گشت جفت
ورا آن سخن بتّر آمد ز مرگ * بپژمرد و شد تيره آن سبز برگ
فرستاده‌اى خواست از در جوان * فرستاد تازان پس پهلوان
به دو گفت رو با سپهبد بگوى * كه امشب ز جايى كه هستى مپوى
بشبگير برگرد و پيش من آى * تهى كرد خواهم ز بيگانه جاى
بگويم به تو هرچ آيد ز پند * سخن چند ياد آمدم سودمند
فرستاده آمد بر پهلوان * بگفت آنچ بشنيد مرد جوان
چنين داد پاسخ كه لشكر ز راه * نخوانند باز اى خردمند شاه
ز ره بازگشتن بد آيد بفال * به نيرو شود زين سخن بد سگال
چو پيروز گردم بيايم برت * درفشان كنم لشكر و كشورت
فرستاده آمد بنزديك شاه * بگفت آنچ بشنيد زان رزمخواه
ز گفتار او شاه خشنود گشت * همه رنج پوينده بىسود گشت
سپهدار شبگير لشكر براند * بر ايشان همى نام يزدان بخواند
همى رفت تا كشور خوزيان * ز لشكر كسى را نيامد زيان
زنى با جوالى ميان پر ز كاه * همى رفت پويان ميان سپاه
سوارى بيامد خريد آن جوال * ندادش بها و بپيچيد يال
خروشان بيامد ببهرام گفت * كه كاهست لختى مرا در نهفت
بهاى جوالى همى داشتم * بپيش سپاه تو بگذاشتم
كنون بستد از من سوارى به راه * كه دارد بسر بر ز آهن كلاه
بجستند آن مرد را در زمان * كشيدند نزد سپهبد دمان
ستاننده را گفت بهرام گرد * گناهى كه كردى سرت را ببرد
دوانش بپيش سراپرده برد * سر و دست و پايش شكستند خرد
ميانش بخنجر به دو نيم كرد * به دو مرد بيداد را بيم كرد
خروشى بر آمد ز پرده سراى * كه اى نامداران پاكيزه راى
هر آن كس كه او برگ كاهى ز كس * ستاند نباشدش فريادرس
ميانش بخنجر كنم به دو نيم * بخرّيد چيزى كه بايد بسيم

[ فرستادن هرمزد شاه خراد برزين را به نزديك ساوه شاه به پيام فريبنده ]

همى بود ز انديشه هرمز برنج * ازان لشكر ساوه و پيل و گنج
بدل بر چو انديشه بسيار گشت * ز بهرام پر درد و تيمار گشت
روانش پر از غم دلش به دو نيم * همى داشتى زان بدل ترس و بيم
شب تيره برزد سر از برج ماه * بخرّاد برزين چنين گفت شاه
كه بر ساز تا سوى دشمن شوى * بكوشىّ و ز تاختن نغنوى
سپاهش نگه كن كه چند و چيند * سپهبد كدامند و گردان كيند
بفرمود تا نامهء پندمند * نبشتند نزديك آن پر گزند
يكى نامه با هديهء شاهوار * كه آن را نشايد گرفتن شمار
فرستاده را گفت سوى هرى * همى رو چو پيدا شود لشكرى
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1173 | حكيم أبو القاسم الفردوسي