تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1169

مساهمون:

ص١١٦٩
كه دادى به دو بردع و اردبيل * يكى نامور گشت با كوس و خيل
فرستاد و بهرام را مژده داد * سخنهاى مهران برو كرد ياد

[ آمدن بهرام چوبينه به نزديك هرمزد شاه ]

جهانجوى پويان ز بردع برفت * ز گردنكشان لشكرى برد تفت
چو بهرام تنگ اندر آمد ز راه * بفرمود تا بار دادند شاه
جهان ديده روى شهنشاه ديد * بران نامدار آفرين گستريد
نگه كرد شاه اندر و يك زمان * نبودش به دو جز بنيكى گمان
نشانهاى مهران ستاد اندروى * بديد و بخنديد و شد تازه روى
ازان پس بپرسيد و بنواختش * يكى نامور جايگه ساختش
شب تيره چون چادر مشك بوى * بيفگند و خورشيد بنمود روى
بدرگاه شد مرزبان نزد شاه * گرانمايگان بر گشادند راه
جهاندار بهرام را پيش خواند * بتخت از بر نامداران نشاند
بپرسيد زان پس كه با ساوه شاه * كنم آشتى گر فرستم سپاه
چنين داد پاسخ به دو جنگجوى * كه با ساوه شاه آشتى نيست روى
گر او جنگ را خواهد آراستن * هزيمت بود آشتى خواستن
و ديگر كه بد خواه گردد دلير * چو بيند كه كام تو آمد به زير
گه رزم چون بزم پيش آورى * بفرمانبرى ماند اين داورى
به دو گفت هرمز كه پس چيست راى * درنگ آورم گر بجنبم ز جاى
چنين داد پاسخ كه گر بدسگال * بپيچد سر از داد بهتر بفال
چه گفت آن گرانمايهء نيك راى * كه بيداد را نيست با داد جاى
تو با دشمن بدكنش رزم جوى * كه با آتش آب اندر آرى بجوى
وگر خود دگرگونه باشد سخن * شهى نو گزيند سپهر كهن
چو نيرو ببازوى خويش آوريم * هنر هرچ داريم پيش آوريم
نه از پاك يزدان نكوهش بود * نه شرم از يلان چون پژوهش بود
چو ناكشته ز ايرانيان ده هزار * بتابيم خيره سر از كار زار
چه گويد ترا دشمن عيب‌جوى * كه بىجنگ پيچى ز بدخواه روى
چو بر دشمنان تيرباران كنيم * كمان را چو ابر بهاران كنيم
همان تيغ و گوپال چون صد هزار * شكسته شود در صف كارزار
چو پيروزى ما نيايد پديد * دل از نيك بختى نبايد كشيد
و زان پس بفرمان دشمن شويم * كه بىهوش و بىجان و بىتن شويم
بكوشيم با گردش آسمان * اگر در ميانه سر آرد زمان
چو گفتار بهرام بشنيد شاه * بخنديد و رخشنده شد پيشگاه
ز پيش جهاندار بيرون شدند * جهان ديدگان دل پر از خون شدند
ببهرام گفتند كاندر سخن * چو پرسد ترا بس دليرى مكن
سپاهست چندان ابا ساوه شاه * كه بر مور و بر پشه بستند راه
چنانچون تو گويى همى پيش شاه * كه يا رد بدن پهلوان سپاه
چنين گفت بهرام با مهتران * كه اى نامداران و كند آوران
چو فرمان دهد نامبردار شاه * منم ساخته پهلوان سپاه