تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1019

مساهمون:

ص١٠١٩
فرستاده را گفت چندين سخن * نگويد جهان ديده مرد كهن
كه از چاچ يك پى نهد نزد رود * بنوك سنانش فرستم درود
فرستاده آمد بر خوشنواز * فراوان سخن گفت با او براز
كه نزديك پيروز ترس خداى * نديدم نبودش كسى رهنماى
همه ديدمش جنگ جويد همى * بفرمان يزدان نگويد همى
چو بشنيد زو اين سخن خوشنواز * بيزدان پناهيد و بردش نماز
چنين گفت كاى داور داد و پاك * تويى آفرينندهء هور و خاك
تو دانى كه پيروز بيدادگر * ز بهرام بيشى ندارد هنر
پى او ز روى زمين بر گسل * مه نيرو مه آهنگ جانش مه دل
سخنهاى بيداد گويد همى * بزرگى بشمشير جويد همى
بگرد سپه بر يكى كنده كرد * سرش را بپوشيد و آگنده كرد
كمندى فزون بود بالاى اوى * همان سى ارش كرده پهناى اوى
چو اين كرده شد نام يزدان بخواند * ز پيش سمرقند لشكر براند
و زان روى سرگشته پيروز شاه * همى راند چون باد لشكر به راه

[ افتادن پيروز به چاه و كشته شدن ]

وزين روى پر بيم دل خوشنواز * چنين تا بر كنده آمد فراز
بر آمد ز هر دو سپه بوق و كوس * هوا شد ز گرد سپاه آبنوس
چنان تيرباران بد از هر دو روى * كه چون آب خون اندر آمد بجوى
چو نزديكى كنده شد خوشنواز * همى گفت با داور پاك راز
و زان روى چون باد پيروز شاه * همى تاخت با خوار مايه سپاه
چو آمد به نزديكى خوشنواز * سپهدار تركان ازو گشت باز
عنان را بپيچيد و بنمود پشت * پس او سپاه اندر آمد درشت
برانگيخت پس باره پيروز شاه * همى راند با گرز و رومى كلاه
بكنده در افتاد با چند مرد * بزرگان و شيران روز نبرد
چو نرسى برادرش و فرخ قباد * بزرگان و شاهان فرخ نژاد
برين سان نگون شد سر هفت شاه * همه نامداران زرين كلاه
و زان جايگه شاد دل خوشنواز * به نزديكى كنده آمد فراز
بر آورد زان كنده هر كس كه زيست * همان خاك بر بخت ايشان گريست
بزرگان و پيكار جويان هران * كسى را كه در كنده آمد زمان
شكسته سر و پشت پيروز شاه * شه نامداران با تاج و گاه
ز شاهان نبد زنده جز كىقباد * شد آن لشكر و پادشاهى بباد
همى راند با كام دل خوشنواز * سرافراز با لشكر رزمساز
بتاراج داده سپاه و بنه * نه كس ميسره ديد و نه ميمنه
ز ايرانيان چند بردند اسير * چه افگنده بر خاك و خسته بتير
نبايد كه باشد جهانجوى زفت * دل زفت با خاك تيره ست جفت
چنين آمد اين چرخ ناپايدار * چه با زير دست و چه با شهريار
بپيچاند آن را كه خود پرورد * اگر تو شوى پاسبان خرد
نماند برين خاك جاويد كس * ترا توشه از راستى باد و بس
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1019 | حكيم أبو القاسم الفردوسي