گشتم به گنه دلير كز رحمت تو * دانم به يقين كه جز نگوئى نايد
به زمين برد فرو * خجلتم از عصيان آه
جاى رحم است به * قارون گنه وارحماه
هر چند ره عشق بلا پر دارد * با دل چكنم كه مدّعا پر دارد
خالى نشود سرم زسوداى بتان * اين كاسهء سر نگون هوا پر دارد
اين نشأهء فانى كه محلّ گذر است * دل بسته به او كسى كزو بى خبر است
تا در بدنى تو هستيت پيدا نيست * تا در خاك است دانه خاكش بسر است
مژده گر اين است كه ما ديدهايم * در نظر اهل جهان ديدهايم
مجنون توام خانه به صحرا دارم * و از اشك كنار جوى دريا دارم
ترسم كه تو را به من نباشد يارى * گر تو زمنى من ز كه پروا دارم
به پاى مركب جبريل بخشش جان است * در اين سرا ز كف جود تو عقل حيران است
عاقبت اشك سحرگاه بكارم آمد * اين جگر گوشه چه وقتى بكنارم آمد
در بندگى اخلاص عمل در كار است * هر بنده كه مست اوست او هوشيار است
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص٢٨