قطرهء باران تو عمان بدل * پيش كف ابر تو دريا خجل
هر سخنم عذر سخن گفتن است * طىّ ره عشق تو جان سفتن است
مطلبم آن است كه جويا شوم * وز سخن عشق تو گويا شوم
ورنه در اين راه سخن ابلهى است * طول سخن در رهت از كوتهى است
چون شده زو نسخهء ما ابتدا * ختم نمودين بنام خدا
خامه چو اين گوهر معنى نوشت * مهر على در دل و در جان سرشت
كلك من اين گوهر معنى چه سفت * اشرف تأليف بتاريخ گفت
آن ماه دو هفته دلبر جانى من * آن يار عزيز يوسف ثانى من
يك روز نكرد فكر شبهاى غمم * يك بار نگفت پير كنعانى من
مرگى است زندگانى در زير بار منّت * كو همّتى كه از خضر آب بقا نخواهد
نيست مشكل گذر از وادى پر خار جهان * گر زخود قطع تعلّق كنى آسان گذرى
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص٣٠