تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
سلمى را كه بواسطه فضل بعنوان « كامل » خوانده مىشده به جاى اسد امارت خراسان داده . اشرس اهل ذمّه را ، از مردم سمرقند و ما وراء النهر ، به اسلام خوانده بدين شرط كه « جزيه » را از ايشان بردارد چون اسلام را پذيرفته‌اند جزيه برايشان قرار داده و به سختى آن را مطالبه كرده است . به گفتهء طبرى ( جزء پنجم صفحه 398 ) ابو صيدا از گرفتن جزيه مانع مىشده هانى به اشرس نوشته است كه مردم اسلام اختيار كرده و مساجد ساخته‌اند . اشرس بوى پاسخ نوشته كه از هر كس باج مىگرفته‌ايد باز هم بگيريد پس عمّال اشرس بر كسانى كه به اسلام در آمده بودند دوباره جزيه قرار داده‌اند . خلاصه اين كه در زمان هشام هم مثل زمانهاى سابق و لاحق او ، عمّال امويان از غدر و ستم و مجازاتهاى نامشروع مستبدّانه و كيفرهاى خودسرانهء جابرانهء غير اسلامى كه به گمان ايشان موجب ترس و بيم مردم و استحكام اساس سلطنت جابرانه باشد خوددارى نمىكرده‌اند . همان اسد قسرى در وقائع خراسان و بلخ و بخارا و مرو و ما وراء النهر از مثله و بريدن زبان و كور كردن چشم و بريدن دست و پا بىداد كرده است . خداش كه مردى متديّن و مسلمان بوده و به بنى هاشم توجّه مىداشته به جرم اين توجه و علاقه ، به فرمان اسد زبانش بريده و چشمش كور و در آخر هم مصلوب گرديده است . در قضيه‌اى ديگر موسى بن كعب را كه از مخالفان وى بوده فرمان داده تا لگام خر به دهانش زنند و بكشند تا دندانهايش بشكند و خرد شود پس از آن گفته است : دماغش را بكوبند و صورتش را بشكنند و فكّ زيرين او را با كارد بشكافند و دندانى كه با لجام بيرون نرفته و باقى مانده بوده است بيرون آورند ! . باز هم همان اسد عامل خليفهء مسلمين در موردى ديگر بسر كردهء خود كه پيروز شده بوده نوشته است : « پنجاه كس از ايشان را به نزد من گسيل دار » از جمله اينان بوده است مهاجر بن ميمون و كسانى مانند وى كه دستور داده همهء آنان را بدار آويخته‌اند .