تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
به راه افتاد . هشام آواز بر آورد و مرا خواند من پيش رفتم و در پهلوى ديگرش به راه افتادم پس سعيد را شنيدم كه گفت : « يا امير المؤمنين همانا خدا نعمت خود را بر خاندان امير المؤمنين پيوسته داشته و خاندان او هماره در اين اماكن صالح ، ابو تراب را لعن مىكرده‌اند ! اكنون چنان شايسته است كه امير المؤمنين هم در اين اماكن مقدس او را لعن كند ! . . » بى اطلاعى خليفهء مسلمين و حافظ دين ، كه قاعدة بايد مردم و امّت اسلام ، از او كه به جاى پيغمبر نشسته احكام دين بياموزند ، خود او مناسك و آداب حجرا نمىداند ! اين از طرفى در خور توجّه است و از طرفى ديگر موضوع لعن على ( ع ) كه با اين كه عمر بن عبد العزيز آن را منع كرده و از منابر در مواقع رسمى ( خطبه جمعه ) برداشته باز بنى اميّه بعد از وى آن را برگردانده و تا زمان هشام هنوز به آن عمل مىشده و در اماكن مقدّسه و محلهاى « صالح » جزء آداب و سنن مىبوده و بايد انجام مىيافته ! ( اگر چه هشام اين كار را نكرده باشد ) قابل توجه است . در همان سفر ( باز هم بنقل همو - همان جزء - صفحه 385 - ) پس از اين كه هشام در حجر نماز گزارده و ايستاده بوده است « ابراهيم بن محمد بن طلحه بوى گفته است : « ترا به خدا و به حرمت اين خانه و شهرى كه از آن آمده و حقش را بزرگ داشته‌اى ( مدينه ) ستم را از من برگردان . « هشام گفته است : كدام ستم ؟ « ابراهيم پاسخ داده : « خانه امرا . « هشام گفته است : چرا اين سخن را به عبد الملك نگفتى و از او داد نخواستى ؟ « ابراهيم گفته است : به خدا سوگند او خود به من ستم كرد . « هشام گفت چرا از پسرش وليد داد نخواستى ؟ « ابراهيم گفت : به خدا سوگند به من ستم كرد . « هشام گفت : سليمان بن عبد الملك ؟ .