تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
او گلوگير شده و مرده است نگذاشته او را دفن كنند و چند روز مرده او را نگهداشته و خود را به روى كنيزك مرده مىافكنده و مىبوييده و مىبوسيده و گريه و ناله و شيون مىكرده تا بدن كنيزك گنديده شده و عفونت آن غير قابل تحمّل گرديده است . در آن هنگام ناگزير دفنش را اجازه داده و خودش ، خليفه مسلمين ، پيشاپيش جنازه به راه افتاده و چون جنازه را كنار قبر نهاده‌اند يزيد به درون گور رفته و خودش او را به خاك سپرده . برادرش ، مسلمه ، تسليت و تعزيت را بوى نزديك شده و به شكيبايى و بردبارى و صبرش خوانده و يزيد پاسخش را چنين گفته است :
فإن تسل عنك النّفس او تدع الهوى فبالياس تسلو عنك لا بالتّجلَّد و كلّ خليل زارني فهو قائل من اجلك هذا ميّت اليوم أو غد
يزيد پس از به گور سپردن حبابه بيش از چند روز ( هفت يا هفده روز ) زنده نبوده كه در گذشته « 1 » و به « حبابه » پيوسته است . ابو الفرج اموى اصفهانى در كتاب « الاغانى » ( جزء 13 - صفحه 148 ذيل اخبار حبابه - ) اين مضمون را آورده است . « حبابه يكى از مولَّدات مدينه و نامش عاليه بوده است كه چون يزيد او را خريده نام « حبابه » بر وى نهاده است . . يزيد گفته است : « ما تقرّ عينى بما أوتيت من الخلافة ! » تا اين كه نخست سلَّامه كنيزك مصعب بن سهل زهرى و از آن پس « حبابه » كنيزك لاحق مكَّيّه را خريده و چون اين دو را مالك شده و هر دو نزدش بوده‌اند گفته است هم اكنون من چنانم كه شاعر گفته است :
هامش
« 1 » بنقل طبرى « مكث يزيد بن عبد الملك بعد موت حبابة سبعة ايام ، لا يخرج إلى الناس اشار عليه بذلك مسلمة و خاف ان يظهر منه شيء يسفهه عند الناس ( جزء پنجم تاريخ - صفحه 375 - ) .
ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 270 | محمود الشهابي الخراساني