فألقت عصاها و استقرّت بها النّوى
كما قرّ عينا بالإياب ، المسافر »
آنگاه سبب مرگ « حبابه » را چنين آورده است :
« يزيد بن عبد الملك در « بيت رأس » « 1 » شام منزل كرد حبابه هم با وى بود پس چنين گفت : مردم مىگويند : براى هيچ كس عيشى كه يك روز دوام يابد بى اين كه صفاى آن به چيزى تيره گردد فراهم نمىآيد . و من هم اكنون آن را تجربه مىكنم . پس ملازمان خود را گفت : چون فردا شود هيچ خبرى به من نرسانيد و هيچ نامهاى برايم نياوريد آنگاه با حبابه به خلوت نشست . ميوه آوردند . حبابه انارى برداشت و به خوردن آن پرداخت . دانهاى از آن در گلويش گير كرد و به هلاكت رسيد چون حبابه مرد سه روز بدن او را به همان حال گذاشت تا دگرگون و متعفّن شد و يزيد او را مىبوييد ! و مىمكيد ! خويشان و نزديكان او را بر اين كار ناپسند نكوهش كردند و گفتند : اين چه كاريست كه تو با لاشهء مردارى مىكنى ؟ پس ناگزير شد و دستور غسل و كفن و دفن داد . . چون كنيزك را دفن كردند گفت : به خدا سوگند من را حال چنان است كه كثيّر گفته است :
« فان يسل عنك القلب او يدع الصّبا
فبالياس تسلو عنك لا بالتّجلَّد
« و كلّ خليل راءني فهو قائل
من اجلك هذا هامة اليوم أو غد
يزيد پس از دفن حبابه بيش از پانزده شب زنده نماند تا اين كه در كنار وى دفن گرديد . .
« مدائنى روايت كرده كه پس از سه روز بعد از دفن حبابه ، يزيد سخت مشتاق
هامش
« 1 » « اسم لقريتين فى كل واحدة منهما كروم كثيرة ينسب إليهما الخمر : إحداهما بالبيت المقدس » ( معجم البلدان )