تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
و كنت كذى طمرين عاش ببلغة من الدّهر حتّى زار اهل المقابر »
و هم مسعودى گفته است : « لوط بن يحيى و هيثم بن عدى ، و ديگر ناقلان آثار و راويان اخبار ، گفته‌اند : چون معاويه را حال احتضار در رسيده و مرگش را معاينه ديده به اين بيت متمثّل گرديده است :
هو الموت لا منجى من الموت و الَّذى نحاذر بعد الموت ادهى و افظع « 1 »
از اين وضع حال معاويه به هنگام مرگ ، كه نگرانى در حال حاضر و احتضار ، و طرز ياد از زمان گذشته و توغَّل در التذاذ ، و غفلت از توجّه به تدارك و جبران ما فات بحدّ ميسور و اندازهء مقدور ، به وسيلهء توبه و وصيّت صالح ، نسبت به آينده ، از آن مشهود است قهرا وضع على ( ع ) ، در چنان حالى در خاطر زنده مىشود و بى ايمانى و ايمان در نظر مجسّم مىگردد . ابن اثير در « الكامل » ( جلد سيم - صفحه 196 - ) پس از اين كه نوشته است : على دستور داد ابن ملجم را نزدش حاضر ساختند و گفت : * ( « النَّفْسَ بِالنَّفْسِ » ) * ان هلكت فاقتلوه كما قتلنى ، و ان بقيت رأيت فيه رأيى . يا بنى عبد المطَّلب لا ألفينّكم تخوضون دماء المسلمين تقولون : قد قتل امير المؤمنين . الا لا يقتلنّ الَّا قاتلى . انظر يا حسن ، ان انا متّ من ضربتى هذه فاضربه ضربة بضربة و لا تمثّلنّ بالرّجل فانّى سمعت رسول الله ( ص ) يقول : « إيّاكم و المثلة و لو بالكلب العقور » چنين آورده است : آنگاه حسن و حسين را پيش خواند و به ايشان چنين گفت :
هامش
« 1 » از همان قصيدهء معروف ابو ذويب است .