يكى از خاندان بنى هاشم كه حضور داشت و اين تمثّل را از معاويه شنيد بر فور بيت ديگر اين قصيده را برخواند :
و اذا المنيّة أنشبت اظفارها
ألفيت كلّ تميمة لا تنفع
مسعودى در « مروج الذّهب » ( جلد دوم - صفحه 83 - ) اين مضمون را آورده است :
« معاويه در آغاز بيمارى خود ، كه به همان بيمارى از جهان رفت ، به گرمابه درآمد و چون لاغرى تن و فرسودگى جسم خويش را ديد و به نابودى و دثورى كه بر آن مشرف بود متوجه گرديد گريه كرد و به ابيات زير تمثّل جست :
ارى اللَّيالي اسرعت فى نقضى
اخذن بعضى و تركن بعضى
حنين طولى و حنين عرضى
اقعدننى من بعد طول نهضى
و چون بيماريش سخت و مرگش نزديك و اميدش از بهبودى بريده و قطع گرديد چنين انشاد كرد :
فيا ليتني لم اعن فى الملك ساعة « 1 »
و لم اك فى اللَّذات اعشى النّواظر
هامش
« 1 » ابياتى كه معاويه در حال مرگ بدانها تمثل جسته نگرانى و اضطراب و پشيمانى او را به خوبى مىرساند و آدمى به ياد حال على و كلمات بلند او و طمأنينه و آرامش و سكون وى مىيافته كه مىگويد : « و اللَّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدي امه » و هنگام ضربت خوردن مىگويد : « فزت و رب الكعبه » و بى اختيار به فرق ميان باطل و حق و بى ايمانى و ايمان متوجه مىگردد .